حتی زمان برای ماندن تو مکث میکند

حتی زمان برای ماندن تو مکث میکند

ای لحظه ی وداع تو آغاز فصل مرگ
دیدگاه ها (۱)

گفتی که رفته رفته چو عمر آیمت به سرعمرم ز دیر آمدنت رفته رفت...

من چیزی از تو نمیخواهم جز یک آغوش برای نفس کشیدن یک دوستت ...

گـرفـتـار آن دردمکـه تـو درمـان آنـی ...

سیگار می کشد به لبش جان رسیده استمردی که گریه اش به خیابان ر...

آن چند ثانیه…وقتی گوینده خبر را خواند،و زمان برای لحظه‌ای ای...

لحظه ای که آقا برای آخرین بار از پشت پرده حسینیه بیرون آمد ا...

وداع، نقطه‌ی شروع است! ما نه برای سوگواری، که برای «آغازی دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط