بعد از قرنها دوریت,

بعد از قرنها دوریت,


دفترم را باز می کنم...


اولین صفحه رفتنت دارد,


به صفحات دیگر نگاه می کنم...


تمام صفحات را از نبودنت...


از غم دوریت...


از چشم انتظاریم و امید به بازگشتت پر کردم...


تنها یک برگ سفید باقی مانده,


که برای آمدنت خالی گذاشته ام...
دیدگاه ها (۴)

و حال شده ام مردی با آرزوهایی بزرگ اما خسته دلم پرواز می خوا...

دستانم به نوشتن نمیرود!! انگار چیزی جلوی من را میگیرد.... ....

گفتم: خسته*ام گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا...

از دور نگاهش میکنم . . . . . . لاغر و قد بلند اما ...

این روزها حال عجیبی دارم؛ انگار میان یک پارادوکس گیر افتاده‌...

بگو که گل نفرسنتد...ههی زندگیهمانطور که مشاهده کردید ابیس رو...

همخونه اجباری.. پارت 92."ویو جئون جونگ کوک"اون شب...تقریباً ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط