مےشود ؛

مےشود ؛
در همین لحظه از راه برسےو
جورےمرا در آغوش بگیرے
که حتے
عقربه ها هم جرات نکنند
از این لحظه عبور کنند
و من به اندازه ے
تمام روزهاے
کم بودنت
تو را ببویم
و در این زمانِ متوقف،
سال ها در آغوشت زندگےکنم
بےترس فردا ها ...
دیدگاه ها (۱)

عشق مثل لحظه رسیدنش میمونه..مثل وقتےقطارش وارد ایستگاه میشه....

تازه دیشب فهمیدمچقدر شبیهِ تو مے خوابمدستهایم را زیرِ سَرَم ...

یه جاےشنیده بودم پاییز بےهوا میاد..با صداے پاےبارون..پاییز ک...

من به تو خندیدم؛چون که نمے دانستم؛تو به چه دلهره از باغچه ے ...

🤍 فردا روشن است۱. این روزهای سخت ماندگار نیستند، اما ارادهٔ ...

۲۰ روایت امید در روزگار گرانی و جنگ

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p۳۰ تهیونگ کمی فکر کرد. اینبار با خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط