غصه ی دنیا ندارم، چون تو، دنیایم شدی

غصه ی دنیا ندارم، چون تو، دنیایم شدی
حسرت فردا ندارم، چون تو، فردایم شدی
داده ام گلخانه ام را دست تو ای نازنین
باغبان ِ مهربان ِ جمله گلهایم شدی
ماه و خورشید و فلک، دیگر نمیخواهم که تو
روشنی ِ دلپذیر ِ روز و شبهایم شدی
بی تو تنهایی مرا، بدجور تنها کرده بود
آمدی،، دیگر حبیب قلب تنهایم شدی
همچو ماهی بودم و در حسرت آب روان
با وجودت خوب من، مانند دریایم شدی
غصه ا ی دیگر ندارم، در دل حسرت کشم
خط بطلانی،، به روی درد و غمهایم شدی
دیدگاه ها (۱۰)

وعده کردم که به تو سر نزنم                           برسم تا...

در برکۀ من هیچ شبی ماه نبوداز بخت بدم هیچکس آگاه نبودحالا شد...

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش یا اینکه بمانم بخورم حسرت و ...

ای من به فدای‌ تو مَه ناب ِ قشنگمزیبای‌خوش‌اندام ِ چو‌مهتاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط