آینه

آینه
زن ها را
خوب می فهمد
که تمام غربتشان را
پشت رژ قرمز
خط چشم نازک
و لاک های رنگارنگشان
پنهان می کنند
هرصبح
نقاب بی تفاوتی می زنند
به روی دلی که
آشوب و درهم است
و لبخند
مهمان ناخوانده ی
بیقراری های هر روز آنهاست!
دیدگاه ها (۱)

سکوت تواندوه مبهم شب را صدا می زندو منتنهاتر از این عقربه ها...

زن که باشی...نمیتوانی موقع غمت به خیابان برویسیگاری را آتش ب...

یاد بگذشته به دل ماند و دریغنیست یاری که مرا یاد کنددیده ام ...

من از زنانی حرف میزنم که نامشان معادل معجزه استمن از فروغ ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط