نکته::پرستار رییس کیم رو میشناخت🗿

نکته::پرستار رییس کیم رو میشناخت🗿
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟔
لایلا::من... یعنی داری بابا میشی کوک
+چی
م.ک::چی...داری میگی...عوضی
اون بچه ی منهه
لایلا::نه مین_سوک
^زنیکه داری چی میگی
*لایلا خوب توضیح بده ببینم
لایلا::دو ...روز بعدی از اینکه ...که..از کوک جدا ... شدم... ف..ف... فهمیدم باردارم
+چ..چرا بهم نگفتی
لایلا::نمی..خواستم نا..راحتت کنم چون تازه با مین_سوک توی رابطه بودم...
م.ک::یعنی تو...
لایلا::از هردوتون معذرت میخوام...
&چند ماهه بارداری؟
لایلا::چهارماه
...
میا به شکم لایلا نگاه کرد...
_راست میگه بارداره
*از کجا فهمیدی؟
_از شکمش معلومه
لایلا::کوک معذرت میخوام
بغض کوک بیشتر شد...
همه شوکه شده بودن و چشمشون روی لایلا بود...
مین_سوک به همه نگاه کرد و سعی کرد اروم خودشو ازاد کنه و موفق شد...
جین متوجه شد و داد زد...
~اهای عوضییی..
...
مین_سوک سریع از جیب نامجون اسلحه رو بیرون کشید و همرو تحدید کرد...
م.ک::یه قدم دیگه بیاین جلو همتونو میکشم...
لایلا::م..م...مین_
م.ک::تو خفه شو عوضی
&اون اسلحه ی کوفتی رو بده مین_سوک«سرد»
م.ک::پیرمرد خرفت فکر کردی بهت میدم الدنگ«داد»
^تو*له سگ با پدر من درست صحبت کن«داد»
تهیونگ از حرف مین_سوک خیلی عصبی شد و خون کل چشماشو گرفته بود...
&تهیونگ اروم باش...
^ببخشید رییس
م.ک::پسرتو اوردی کیم«خنده»
واقعا پسرت الان باید دنبال زن گرفتن باشه نه اینکه بیاد طرفت تو رو بگیره اسک*ل«نیشخند»
&مرتیکه ی عوضی
:/تهیونگ مثل تو هول نیست که چشماش دنبال دخترای دیگه باشه با اینکه یه زن حامله توی خونشه«سرد»
م.ک::دهنتو ببند بیشعور
....
لایلا دوید تا اسلحرو از مین_سوک بگیره که مین_سوک متوجه شد و یه تیر به سینه ی لایلا شلیک کرد ...
جونگکوک با دست‌های لرزان خودش را کنار لایلا نشست. نفسش بند اومده بود و فقط اسم او را صدا می‌زد.
+ل..ل..لایلا لا...لایلا
ل...لایلا لطفا بلند شو
معذرت میخوام... لایلا لطفا.. تنه..ام نزار«گریه»
..
لایلا دستای خونیشو گذاشت روی صورت کوک و لبخند زد و اروم گفت::
لایلا::م..م..مراقب پ..بچمون با..ش ک..وک ایی.
+لا..لایلا...
..
مین_سوک خواست فرار کنه که یهو یونگی سه تا تیر یه کمر مین_سوک شلیک کرد مین_سوک مرد...
اما هنوز لایلا کمی براش جون مونده بود...
چند دقیقه ای گذشت که یهو صدای چند تا ماشین از بیرون اومد...
¢سریع سوار ماشین بشین سریعع...
بادیگارد های مین_سوک رسیدن
...
همه سریع سوار ون شدن و جیهوپ ون رو روشن کرد ..
اما نامجون و یونگی و جیمین موندن تا با بادیگار ها مبارزه کنن..
¢منو یونگی و جیمین حواسمون به بادیگارد ها هست شما لایلا رو ببرید بیمارستان...
=چشم.
جیمین و یونگی و نامجون از ون پیاده شدن..
میا ترسید و از بیرون ون جیمینو صدا کرد..
_ج..جیمین مراقب خودت باش
«داد»
جیمین لبخند زد...
لبخند جیمین دل میا رو به خودش نزدیک کرد...
=میا سریع بشین..
_باشه..
..
میا روی صندلی نشست و جیهوپ سریع ون رو روشن کرد و رفتن بیمارستان...
..
نامجون و جیمین و یونگی خیلی سخت داشتن با بادیگارد ها میجنگیدن...
ویو داخل ون...
+لایلا...لطفا دوم بیار
....
اونا رسیدن به بیمارستان ترکیه...
.
&پرستار کجاس«داد و با زبون ترکی»
پرستار ترکی::اروم اینجا بیمارستانه
چی شد_
اقا_
&لطفا درمانش کنید و اینکه بارداره مراقبش باشید..
پرستار::چشم
یه تخت بیارید ..
بقیه ی پرستارا تخت اوردن و لایلا رو روی تخت خوابودن و بردنش به اتاق عمل...
..
جونگکوک خیلی استرس داشت از یه طرفم استرس نامجون و جیمینو و یونگی رو داشت...
میا نگران جیمین بود میترسید بلایی سرش بیاد...
=منو جین هم میریم کمکشون کاری داشتین زنگ بزنین
&اها باش مراقب خودتون باشید
~چشم.
^منم میام
&نه تو حواست به کوک باشه
^چشم
...
جین و جیهوپ هم رفتن تا به بقیه کمک کنن...
..
جین و جیهوپ رسیدن
نصف بادیگارد ها مرده بودن اما نصف کمی دیگه داشتن میومدن...
جیمین زخمی بود اما هنوز میجنگید...
=جیمین تو برو توی ون ما حواسمون هست
*ب..باشه اییی
نامجون به جیمین کمک کرد تا توی ون بشینه
¢خوبی؟!
*اخخ اره...
¢همینجا بشین الان میایم..
*باش...
....
نیم ساعت بعد...
پسرا همه سوار ون شدن...
*چیشد؟!
:/همه مردن
*واقعا؟
¢اره
هوپ ماشین و روشن کن بریم بیمارستان
=باش
...
جیهوپ ماشین رو روشن کرد و رفتن بیمارستان...
ویو بیمارستان..
ادامه دارد..
دیدگاه ها (۰)

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟕ویو بیمارستان..نامجون جیمین و رو کول کرده...

مرسی از شما بانو 😍

عررر از همتون ممنونم 😭😭

مرسی از شما دوتا بانوی زیبا 🛐🛐🛐

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟏«ویو ساعت پنج»همه سوار ون مشکی شدن رفتن خ...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟑حرف تهیونگ تموم نشده بود که مین_سوک به هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط