میخواندمت

میخواندمت،
و تو چه نانوشته
در نگاه من شعر می شدی...🩶
دیدگاه ها (۵)

محدودم کن به دوست داشتنت دلم میخواهد جز تو چیزی به چشم دل نی...

و هنوزم با چشمــهاے بستہ اولين چيزي كہ ميبينم تـويى

..هيــــچ چيــــزقشنگتــــر از اين نيست ....يکـــی را داشته ...

طمع گر کند خصم بر کشورمو یا طعنه آرد به این میهنمبجوشد به رگ...

شعر خواندم که تو از سر خود اندازم توخودت شعر شدی درسرمن افتا...

شعر گفتم که تو را از سر خود اندازمتو خود شعر شدی در سر من اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط