سایه‌ای پشت لبخند

سایه‌ای پشت لبخند

پارت : ۱۸

صدای شکستن شیشه‌ها، تمام ساختمان را پر کرده بود.
سوا با وحشت پشت میز پناه گرفت.
قلبش آن‌قدر تند می‌زد که نفس کشیدن برایش سخت شده بود.
همه‌چیز در چند ثانیه به هم ریخته بود.

تهیونگ آرام کنار سوا نشست.
با صدایی محکم گفت:
«به من نگاه کن... آروم باش.»
سوا با چشمانی اشک‌آلود فقط به او خیره شد.
برای اولین بار، میان ترس و اعتماد گیر کرده بود.

مرد ناشناس پرده را کمی کنار زد.
نگاهی به بیرون انداخت و زیر لب گفت:
«راه‌های خروجی رو بستن...»
بعد رو به تهیونگ کرد.
«این بار برای کشتن تو اومدن، نه دستگیر کردنت.»

تهیونگ بدون اینکه نگاهش را از سوا بردارد، گفت:
«تا وقتی من اینجام، هیچ‌کس به سوا نزدیک نمی‌شه.»

سوا با ناباوری به او نگاه کرد.
چند ساعت پیش هنوز از او فرار می‌کرد.
اما حالا، تهیونگ حاضر بود جانش را برای محافظت از او به خطر بیندازد.
این رفتار، ذهن سوا را کاملاً به هم ریخته بود.

چند دقیقه بعد، صدای آژیر پلیس از دور شنیده شد.
افراد مسلح با عجله از اطراف ساختمان پراکنده شدند.
مرد ناشناس لبخند تلخی زد.
«امروز شانس آوردیم... اما دفعه بعد این‌قدر خوش‌شانس نیستیم.»

تهیونگ آرام به سمت سوا رفت.
برای اولین بار، بدون اینکه بخواهد چیزی را پنهان کند، گفت:
«می‌دونم بعد از چیزی که دیدی، ازم می‌ترسی...»
چند لحظه سکوت کرد.
«ولی باور کن... هیچ‌وقت نخواستم تو آسیب ببینی.»

سوا با صدایی لرزان پرسید:
«پس چرا از همون اول حقیقت رو نگفتی؟»

تهیونگ نگاهش را پایین انداخت.
«چون می‌ترسیدم... اگر حقیقت رو بفهمی، برای همیشه ازم دور بشی.»

سوا چیزی نگفت.
هنوز بین قلب و عقلش جنگ بزرگی برپا بود.

در همین لحظه، مرد ناشناس پاکت دیگری از داخل کیفش بیرون آورد و آن را به سمت سوا گرفت.

«اگر می‌خوای همه حقیقت رو بدونی... این پرونده رو بخون.»

تهیونگ با دیدن پاکت، رنگش پرید.

«نه... اون رو باز نکن.»

سوا با تعجب به هر دوی آن‌ها نگاه کرد.

دستش آرام به سمت پاکت رفت...

❝ اما سوا هنوز نمی‌دانست داخل آن پرونده، رازی نوشته شده که می‌تواند نگاهش به تهیونگ را برای همیشه تغییر دهد... ❞
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۰)

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۱۹ صدای آژیر پلیس لحظه‌به‌لحظه نزدی...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۲۰ صدای آژیر پلیس هر لحظه نزدیک‌تر ...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۱۷ سوا تا نیمه‌شب به عکس‌های داخل پ...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۱۶ سوا با تردید به مرد ناشناس خیره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط