در حسرت آغوش " تو " هستم بغلم کن ...
از عطر بر و روی " تـو" مستم بغلم کن ...

گیرم که دلم لایق این بزم نبوده
بیخود که دلم را نشکستم بغلـم کن ...

کی گفته قراره که دور از " تـو " بمونم
مـن با احدی عهد نبستم بغلم کن...

آرومتر از خواب کنار" تو"نشستم
هم سایه و هم سایه پرستم بغلم کن...

بغلـم کن .... بغلـم کن ... بغلـم کن ....

با سنگ زدی تـا بپرم از سر کویت
من بال نداشتم،نپریدم ...بغلـم کن...

عمری پراز حسرت دیدار "تو"بودم
حـالا که سر آغاز " تـو" هستم بغلم کن...
دیدگاه ها (۱)

قصد رفتن کرده ای اما پشیمان میشویعاشقی اما چرا از من تو پنه...

دوستت دارم و دیوانه ی چشمان تواممثل یک کلبه ی ویران شده ویرا...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۲

عامممم...خب هدفم از گزاشتن پست این بود که راجب احساساتم حرف ...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط