ا.ت ویو

ا.ت ویو
نشسته بودم تا نامجون بیاد که یه پسر اومد کنارم نشست و کمرم و گرفت خواستم پاشم
که نزاشت
پسره: هوم بیبی به این جذابی تنها اینجا چیکار میکنه
ا.ت: و ولم کن من دوست پسر دارم

بیشتر منو به خودش نزدیک کرد
پسره: برام اهمیتی نداره برام این اهمیت داره که چه شکلی مال خودم بکنمت
ا.ت: ن نامجونا( با داد و گریه )
نامجون ویو
دیدم ا.ت داره با گریه اسممو صدا میکنه دویدم ببینم چیشده که دیدم یه پسره داره ا.ت و با خودش میبره رفتم طرفش تا جایی که بیهوش شد زدمش که ا.ت پرید بغلم و گریه کرد دست ا.ت و گرفتم و بردمش عمارت
دیدگاه ها (۲)

نامجون: چرا اجازه دادی اون بهت نزدیک بشه ها چرا اجازه دادی( ...

نامجون ویو فردا صبح بیدار شدم دیدم ا.ت خوابه سرم روی پاش بود...

نامجون: خوب بریم شهربازیا.ت: آره نامجون: پس بزن بریمنامجون و...

نامجون ویورفتم داخل اتاق که هنوز. داشت گریه میکردرفتم بغلش ...

پرنسس من ۲۹

تک پارتی شوگا( طولانیه)

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط