یه رفیق صمیمی داشتم

یه رفیق صمیمی داشتم
فک میکردم که یادش رفته منو
ولی یهو امشب بدون اینکه به من خبر بده
اومد دمه در خونمون و سوپرایزم کرد واسه تولدم
خیلی خفن هم سوپرایز کرد 😂
قشنگ ترسیدم
دیدگاه ها (۰)

الهی بگردم 🥹دیده سرده دیگه نرفته 🥺🥹

خوشبختی اگر بو داشت ،بوی پرتقال تازه یِ چهلم زمستون رو میداد...

هدیه هایی که دوستای دانشگام واسه تولدم گرفتن 😍♥️واقعا بامعرف...

خدایی خیلی خوبه 🥹در همه حال که باشم این خواب رو به همه چی تر...

ادامه داستان رمانرمان مافیای من (پارت2)که یهو همون پسره یعنی...

#شیرینَکَم_تو_مال_منیپارت ۳۰ از زبان والریابعد از اینکه جونگ...

چون درخواستاتون زیاد بود گفتم یه بیو بدم از خودم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط