موضوعاسلاید بعدی
موضوع:اسلاید بعدی
پارت:۱
هوای خاکستری عصر سنگین تر از سکوت بینشون بود اونا در آپارتمان کوچیکی بودن که زمانی پناهگاهشون بود اما حالا دیوار ها مثل زندان به نظر می رسیدن
ا.ت:تو اصلا نمیفهمی جونگ کوک هیچ وقت نفهمیدی.
صدات بالا رفته بود جوری که خودت هم تعجب کردی جونگ کوک که تا اون لحظه فقط با چشمای خسته بهت خیره شده بود ناگهان از جاش بلند شد دیگه اون جونگ کوک مهربون و خندون نبود یک غریبه با چهره یخ زده جلوت وایساده بود
جونگ کوک:بس کن
صداش کوتاه و خشن بود و بعد... دستی که معمولا نوازشت میکرد حالا با سرعتی ناگهانی و وحشتناک به گونت خورد صدای سیلی در اون سکوت پخش شد گونت شروع به سوزش کرد چشات گرد شد اشک های جمع شده داخل چشات حالا بی اختیار جاری شد و روی گونه درد ناکت پخش شد بهش خیره شدی نه با خشم بلکه با ترسی که از اعماق وجودت می جوشید این اولین بار بود که این خط قرمز رو رد کرده بود جونگ کوک که انگار دنیا رو سرش خراب شده باشه همون لحظه عقب رفت نگاش از وحشت محض خالی بود انگار تازه متوجه شده بود چیکار کرده
جونگ کوک:نه...نه من...نمیخواستم...
صداش لرزید سرت رو تکون دادی لبت به سختی باز شد
ا.ت:برو...از جلوی چشمام گمشو.
اون به سمتت قدمی برداشت دستش رو به سمت گونت دراز کرد اما تو با تموم قدرتی که داشتی به عقب رفتی و پشتت به دیوار خورد در اون عقب نشینی ناگهانی کلماتی که قبل تر با خشم گفته بود در ذهنت تکرار شد
《جونگ کوک:اکسم ازت بهتر بود،ازت متنفرم》
اون کلمات نابودت کرده بود جونگ کوک روی زانو نشست رنگ از صورتش پریده بود پشیمونی نه فقط تو نگاش بلکه در تمام بدن لرزونش موج میزد اون میخواست فریاد بزنه و توضیح بده اما لکنت زبان و دهن خشک شدش اجازه نمیداد اون فهمید که چیزی رو شکسته که دیگه قابل ترمیم نیست تو دیگه به التماس هاش گوش نمیدادی چیزی در درونت شکسته بود و حالا فقط ترس از تکرار اون حرکت و وحشت از مردی که حالا در مقابلت زانو زده باقی مونده بود
#سناریو#بی-تی-اس#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#جونگکوک#
پارت:۱
هوای خاکستری عصر سنگین تر از سکوت بینشون بود اونا در آپارتمان کوچیکی بودن که زمانی پناهگاهشون بود اما حالا دیوار ها مثل زندان به نظر می رسیدن
ا.ت:تو اصلا نمیفهمی جونگ کوک هیچ وقت نفهمیدی.
صدات بالا رفته بود جوری که خودت هم تعجب کردی جونگ کوک که تا اون لحظه فقط با چشمای خسته بهت خیره شده بود ناگهان از جاش بلند شد دیگه اون جونگ کوک مهربون و خندون نبود یک غریبه با چهره یخ زده جلوت وایساده بود
جونگ کوک:بس کن
صداش کوتاه و خشن بود و بعد... دستی که معمولا نوازشت میکرد حالا با سرعتی ناگهانی و وحشتناک به گونت خورد صدای سیلی در اون سکوت پخش شد گونت شروع به سوزش کرد چشات گرد شد اشک های جمع شده داخل چشات حالا بی اختیار جاری شد و روی گونه درد ناکت پخش شد بهش خیره شدی نه با خشم بلکه با ترسی که از اعماق وجودت می جوشید این اولین بار بود که این خط قرمز رو رد کرده بود جونگ کوک که انگار دنیا رو سرش خراب شده باشه همون لحظه عقب رفت نگاش از وحشت محض خالی بود انگار تازه متوجه شده بود چیکار کرده
جونگ کوک:نه...نه من...نمیخواستم...
صداش لرزید سرت رو تکون دادی لبت به سختی باز شد
ا.ت:برو...از جلوی چشمام گمشو.
اون به سمتت قدمی برداشت دستش رو به سمت گونت دراز کرد اما تو با تموم قدرتی که داشتی به عقب رفتی و پشتت به دیوار خورد در اون عقب نشینی ناگهانی کلماتی که قبل تر با خشم گفته بود در ذهنت تکرار شد
《جونگ کوک:اکسم ازت بهتر بود،ازت متنفرم》
اون کلمات نابودت کرده بود جونگ کوک روی زانو نشست رنگ از صورتش پریده بود پشیمونی نه فقط تو نگاش بلکه در تمام بدن لرزونش موج میزد اون میخواست فریاد بزنه و توضیح بده اما لکنت زبان و دهن خشک شدش اجازه نمیداد اون فهمید که چیزی رو شکسته که دیگه قابل ترمیم نیست تو دیگه به التماس هاش گوش نمیدادی چیزی در درونت شکسته بود و حالا فقط ترس از تکرار اون حرکت و وحشت از مردی که حالا در مقابلت زانو زده باقی مونده بود
#سناریو#بی-تی-اس#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#جونگکوک#
- ۲.۹k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط