ین آبها که ریخت، فدای سرت که ریخت

ین آبها که ریخت، فدای سرت که ریخت
اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت
گفته خدا دو بال برایت بیاورند
در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت
اثبات شد به من که تو سقای عالمی
بر خاک، قطره قطره ی چشم ترت که ریخت
طفلان از اینکه مشک به دست تو داده اند
شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت
گفتم خدا به خیر کند قامت تو ر
این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت
وقت نزول این بدن نا مرتّبت
مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت
معلوم شد عمود شتابش زیاد بود
بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت
اما هنوز دست تو را بوسه می زنم
این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

professor Riddle p54

#تکپارتیموضوع:(وقتی مست می‌کنه)خیلی نگرانم شدی؟بنگچان/ا.تاون...

این آبهاکه ریخت،فدای سرت که ریختاصلا فدای امّ بنین مادرت، که...

این آبها که ریخت، فدای سرت که ریختاصلا فدای امّ بنین مادرت، ...

این آب‌ها که ریخت، فدای سرت که ریختاصلا فدای امّ بنین مادرت،...

دست و پا میزنی و بال و پرت میریزد      گریه ی خواهر تو روی س...

قربون لب عطشانت یا ابلفضل

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به همدستش افتاد زمین، بال و پرش...

بی شک تو صبح روشن شب های تیره ایخورشیدی و به ظلمت این شام چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط