بر روزگار و یار و نفس اعتماد نیست

بر روزگار و یار و نفس اعتماد نیست
قول‌وقرار مدعیان، غیر باد نیست

مخمل کشیده بر چدن پنجه‌های خود
هرگز به مهربانی دیو اعتماد نیست

از انتشار ظلمت خود مست کرده است
با این گمان که پشت سرش بامداد نیست

خون‌خواری و تفرعن و شر، ذات آمریکاست
در بندبند پیکر او جز عناد نیست

تا این خبیث روی زمین می‌کشد نفس
در خاک هیچ جز فوران فساد نیست

احمد چگونه دست دهد با ابولهب؟
پیمان صلح آدم و شیطان تضاد نیست؟

حالا که ما به جنگ وجودی رسیده‌ایم
راهی برای ماندنمان جز جهاد نیست
دیدگاه ها (۰)

حتما این متن رو با دقت بخونید و به اشتراک بذارید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط