سایه ام را بتکانید تکانم ندهید

سایه ام را بتکانید تکانم ندهید
لا اقل کوچه ی بن بست نشانم ندهید

مدتی هست به هر بیت خودم می لرزم
از گسل های تنم هی هیجانم ندهید

خنده ام گریه ی شوق است به هرجا نکشید
هی مرا ربط به اخبار جهانم ندهید

بگذارید دلم یک شبه فرسوده شود
مژده ی تلخترین فصل خزانم ندهید

به خودم زل زده ام مثل کبوتر انگار
زاده ی استرسم هی فورانم ندهید

بال در من نزند عشق چه کاری بکند ؟
بهتر آنست که هی نیش به جانم نزنید
دیدگاه ها (۱)

ابری شده...چشمم...که...دلی سیر بباردتا بعد تو...دیگر...به کس...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

دوستت دارم ولی اصلاً نمی‌دانم چرا؟!آه..! این بی‌ پاسخی دیوان...

بعد نام حق بود تکریم نام والدینچون خدا فرموده حق است احترام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط