وقتی حامله بودی ولی.....
وقتی حامله بودی ولی.....
دستم و رو شکمم سر دادم جدیدا خیلی لگد میزد به دیوار تکیه دادم و به مردم خیره شدم . گوشیم زنگ خورد"شوهری"
لبخندی زدم و جواب دادم.
_جانم؟!
صدای مهربونش به گوشم رسید
_سلام قشنگم . کجایی؟!
این پا اون پا کردم و استرسی لب زدم
_ب بیرون!
صداش جدی شد .
_ آدرست و بفرست میام دنبالت .
ناچار باشه ای گفتم .
_نزدیکت صندلی هست؟!
نگاهم و به.دور و اطراف دادم با دیدن ایستگاه اتوبوس لب زدم
_آره یه ایستگاه اتوبوس اونور خیابونه
_برو همونجا بشین تا بیام
_باش . خداحافظ
قطع کردم دستم و پشت کمرم گذاشتم
خیلی سنگین شده بودم از خیابون رد شدم لباس پلاستیک لباس کوچولویی که برا دخترمون گرفتم از دستم افتاد خم شدم که بردارم با شنیدن صدای بوق ماشین چشمام و بستم و بوم .
گرمی خونی رو سرم حس کردم و بعدش تاریکی....
jungkook
بوقی زدم اهه چرا ترافیک شده ؟! زنی دوید و کنار ماشین وایستاد رو به پسری لب زد .
_بریم عزیزم . تصادف شده یه زن حامله ..
گوشم ادامش و نشنید . زن حامله؟!
میرا گفت ایستگاه اتوبوس اونور خیابونه .نه؟! از ماشین پیاده شدم و دویدم لعنتییی. مردم و کنار زدم با دیدن جسم بی جون میرا ماتم برد .
سرش خونی شده بود موهای بلند و خوشگلش به پیشونیش و گردنش چسبیده بود . رو به مردمی که فیلم میگرفتن کردم .
_چتوننه؟! آدم ندیدینن؟! گمشینن!
میرا رو بغل کردم . فاک فاک
سمت. ماشینم دویدم و سوارش کردم زیرلب شروع کردم قربون صدقش
_بیدار بمون خوشگلم . الان میرسیم.
از کوچه ای رفتم و به خیابون اصلی رسیدم پام و رو گاز فشار دادم .
جلوی بیمارستان پارک کردم و میرا رو بغل کردم . لباسام به خاطر خونی که از میرا میریخت خونی شده بود .
_پرستاااار
زنی سمتم دوید با دیدن میرا چشماش گرد شد .
_چی رو نگاه میکنی؟! هااان؟!
تختی آوردن و میرا رو روش گذاشتم .
خدای من . میترسم .
سمت اتاقی دویدن .
_آقا همسرتون ...
نگاهم و بالا آوردم . نگران بهش خیره شدم .
_همسرتون سالمه .
نفس عمیقی کشیدم.
_و بچتون .. اونم سالمه
پوکر به پرستار خیره شدم . خوب شد خبر مردن نداد انقدر لف داد .
سمت اتاق میرا رفتم .درو باز کردم رو تخت نشسته بود و گریه میکرد .
_جونگکوکا
سمتش دویدم و محکم بغلش کردم
_خوشگل من . خوبی دورت بگردم؟!
_ب بچه! بچه خوبه؟!
بوسه ای به موهاش زدم
_آره عسلم . خوبه!
دستم و رو شکمم سر دادم جدیدا خیلی لگد میزد به دیوار تکیه دادم و به مردم خیره شدم . گوشیم زنگ خورد"شوهری"
لبخندی زدم و جواب دادم.
_جانم؟!
صدای مهربونش به گوشم رسید
_سلام قشنگم . کجایی؟!
این پا اون پا کردم و استرسی لب زدم
_ب بیرون!
صداش جدی شد .
_ آدرست و بفرست میام دنبالت .
ناچار باشه ای گفتم .
_نزدیکت صندلی هست؟!
نگاهم و به.دور و اطراف دادم با دیدن ایستگاه اتوبوس لب زدم
_آره یه ایستگاه اتوبوس اونور خیابونه
_برو همونجا بشین تا بیام
_باش . خداحافظ
قطع کردم دستم و پشت کمرم گذاشتم
خیلی سنگین شده بودم از خیابون رد شدم لباس پلاستیک لباس کوچولویی که برا دخترمون گرفتم از دستم افتاد خم شدم که بردارم با شنیدن صدای بوق ماشین چشمام و بستم و بوم .
گرمی خونی رو سرم حس کردم و بعدش تاریکی....
jungkook
بوقی زدم اهه چرا ترافیک شده ؟! زنی دوید و کنار ماشین وایستاد رو به پسری لب زد .
_بریم عزیزم . تصادف شده یه زن حامله ..
گوشم ادامش و نشنید . زن حامله؟!
میرا گفت ایستگاه اتوبوس اونور خیابونه .نه؟! از ماشین پیاده شدم و دویدم لعنتییی. مردم و کنار زدم با دیدن جسم بی جون میرا ماتم برد .
سرش خونی شده بود موهای بلند و خوشگلش به پیشونیش و گردنش چسبیده بود . رو به مردمی که فیلم میگرفتن کردم .
_چتوننه؟! آدم ندیدینن؟! گمشینن!
میرا رو بغل کردم . فاک فاک
سمت. ماشینم دویدم و سوارش کردم زیرلب شروع کردم قربون صدقش
_بیدار بمون خوشگلم . الان میرسیم.
از کوچه ای رفتم و به خیابون اصلی رسیدم پام و رو گاز فشار دادم .
جلوی بیمارستان پارک کردم و میرا رو بغل کردم . لباسام به خاطر خونی که از میرا میریخت خونی شده بود .
_پرستاااار
زنی سمتم دوید با دیدن میرا چشماش گرد شد .
_چی رو نگاه میکنی؟! هااان؟!
تختی آوردن و میرا رو روش گذاشتم .
خدای من . میترسم .
سمت اتاقی دویدن .
_آقا همسرتون ...
نگاهم و بالا آوردم . نگران بهش خیره شدم .
_همسرتون سالمه .
نفس عمیقی کشیدم.
_و بچتون .. اونم سالمه
پوکر به پرستار خیره شدم . خوب شد خبر مردن نداد انقدر لف داد .
سمت اتاق میرا رفتم .درو باز کردم رو تخت نشسته بود و گریه میکرد .
_جونگکوکا
سمتش دویدم و محکم بغلش کردم
_خوشگل من . خوبی دورت بگردم؟!
_ب بچه! بچه خوبه؟!
بوسه ای به موهاش زدم
_آره عسلم . خوبه!
- ۲۳۱
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط