𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون
𝑷𝒂𝒓𝒕: 19

از زبان ا.ت؛

با تعجب زل زدم بهش..

انگار خودش هم از کاری که کرده بود شوکه شده بود؛ سریع نگاهشو دزدید و ماشینو روشن کرد..

تو ماشین سکوت مرگباری حاکم بود..
خب حق داشتم...

بهش گفته بودم اگه یه کلمه حرف بزنه خودمو از ماشین پرت می‌کنم پایین!

از زبان جونگکوک؛

خودمم نمی‌دونستم چرا این کارو کردم.‌.

هم از دست خودم تعجب کرده بودم، هم یه گوشه ذهنم... خوشحال بود!
خلاصه، خودمم نمی‌فهمیدم چی به چیه!

فقط می‌دونستم ا.ت هنوز از شدت عصبانیت داشت دود می‌کرد..

برای عوض کردن جو لباسمو دادم بالا و با قیافه مظلوم گفتم؛

جونگکوک: ببین! توام زدی کبودم کردییی!

یه لحظه نگاهش نرم شد..

فکر کنم واقعاً دلش سوخت چون دیگه هیچی نگفت!

همون موقع گوشیش زنگ خورد.،،

ا.ت: ها؟... به تو چه؟

ابروهام رفت بالا.. چی میگه؟

یهو جیغ زد،،
ا.ت: میگم ولم کننننن!

و قبل از اینکه بفهمم چی شد، شیشه رو کشید پایین و گوشیشو پرت کرد بیرون!

جونگکوک: یا! دیوونه شدی؟!

زدم کنار و سریع پریدم پایین.. گوشیو برداشتم... پودر شده بود رسماً!

هنوز داشتم به جنازه گوشی نگاه می‌کردم که ا.ت اومد، از دستم کشیدش و محکم‌تر کوبیدش زمین..

جونگکوک: چیکار می‌کنی؟! دیوونه‌ای؟!

ا.ت: فقط برسونم خونه...

بعدم برگشت نشست تو ماشین..
یه نفس سنگین کشیدم..

گوشی که دیگه قابل تعمیر نبود پرت کردم رو زمین و برگشتم پشت فرمون..

تمام راه تا خونه هیچ‌کدوممون حرفی نزدیم!

وقتی رسیدیم خواستم ماشینو روشن کنم برم که یهو گفت،،

ا.ت: کار داری؟

با تعجب نگاهش کردم..
جونگکوک: نه... چرا؟

سرشو با خجالت خاروند.. بعد آروم به پهلوم اشاره کرد،،

چند ثانیه طول کشید بفهمم منظورش چیه!

خنده‌ام گرفت، البته که از خدام بود!!

پیاده شدم و رفتم سمتش...
دیدگاه ها (۶)

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 20از زبان جونگکوک؛رفتیم داخل خونه و.....

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 18از زبان ا.ت؛سریع هر دومون نگاهمونو ...

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 17از زبان جونگکوک؛تهیونگ با دیدن حال ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 36ویوی ا. تجونگکوک ماشین رو با...

نام:قرارداد نفرتpart:⁴²هانا گفت:«چون مهمونیه دیگه.»ا/ت سرش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط