مدتی است به پنجره ای خیره شده ام که کویری در پشتش نشسته

مدتی است به پنجره ای خیره شده ام که کویری در پشتش نشسته
تنها و غمگین
سوزان و حیران
خسته و رنگ پریده
بی شک هیچ کس ان را دوست ندارد
اری در برابرم اینه قرار گرفته
دیدگاه ها (۱)

میدونم دوستم نداری مثل روزهای گذشتهمن خودم خوندم تو چشمات یه...

من و دنیاهمدیگه را رنگ میکنیممن با مدادسیاه ودنیا بامدادسفید...

اسمان را ستاره زیبا می کندباغ را گلعشق را محبتچشم را اشکوتور...

دیگه نمیخوام هیچ کسی تو خلوتم پا بزارهمثل توعاشقم کنهبعدش من...

زنی با کوزه آب اثر یوهانس ورمیر

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

صدایِ برخوردِ ماشین با زمین و حرکتِ آن در محوطه‌ی ویلا، گذرا...

قسمت ۲: سایه‌ی سنگینِ تغییرهوا ابری بود و آسمان سئول رنگی مت...

چون پارت ۱۱ زیاد بود دوتا فرستادم

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 6️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین تا مدت‌ها کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط