𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج
𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج
𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑
صبح روز بعد نور آفتاب از پنجره وارد اتاق شده بودا/ت هنوز خوابآلود روی تخت نشسته بود که صدای جونگکوک رو شنید
جونگکوک: صبح بخیر، خانومم!
_ صبح بخیر...
جونگکوک لبخند زد و صبحونهای که آماده کرده بود رو روی میز گذاشت
_ تو درستش کردی؟
جونگکوک: آره گفتم امروز لازم نیست تو کاری انجام بدی
_ خیلی زود به همسر بودن عادت کردی!
جونگکوک خندید
جونگکوک: خب باید از همین اول خوب شروع کنم.
ا/ت کنار میز نشست
_ دیشب خیلی خسته بودمحتی نفهمیدم کی خوابم برد
جونگکوک: منم همینطور
چند لحظه هر دو ساکت موندن بعد جونگکوک آروم گفت
جونگکوک: راستش...
_ هوم؟
جونگکوک: هنوزم وقتی به دیروز فکر میکنم باورم نمیشه ازدواج کردیم و...
_ منم همین حس رو دارم
جونگکوک: پس از امروز یه قانون داریم
_ : چه قانونی؟
جونگکوک: هر اتفاقی افتاد، با هم حرف میزنیم نمیخوام هیچکدوممون چیزی رو توی دلش نگه داره
_ قبول
جونگکوک دستش رو جلو آورد
جونگکوک: قول؟
ا/ت دستش رو گرفت
_ قول
و صبح اولین روز زندگی مشترکشون با یک قول ساده شروع شد
𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑
صبح روز بعد نور آفتاب از پنجره وارد اتاق شده بودا/ت هنوز خوابآلود روی تخت نشسته بود که صدای جونگکوک رو شنید
جونگکوک: صبح بخیر، خانومم!
_ صبح بخیر...
جونگکوک لبخند زد و صبحونهای که آماده کرده بود رو روی میز گذاشت
_ تو درستش کردی؟
جونگکوک: آره گفتم امروز لازم نیست تو کاری انجام بدی
_ خیلی زود به همسر بودن عادت کردی!
جونگکوک خندید
جونگکوک: خب باید از همین اول خوب شروع کنم.
ا/ت کنار میز نشست
_ دیشب خیلی خسته بودمحتی نفهمیدم کی خوابم برد
جونگکوک: منم همینطور
چند لحظه هر دو ساکت موندن بعد جونگکوک آروم گفت
جونگکوک: راستش...
_ هوم؟
جونگکوک: هنوزم وقتی به دیروز فکر میکنم باورم نمیشه ازدواج کردیم و...
_ منم همین حس رو دارم
جونگکوک: پس از امروز یه قانون داریم
_ : چه قانونی؟
جونگکوک: هر اتفاقی افتاد، با هم حرف میزنیم نمیخوام هیچکدوممون چیزی رو توی دلش نگه داره
_ قبول
جونگکوک دستش رو جلو آورد
جونگکوک: قول؟
ا/ت دستش رو گرفت
_ قول
و صبح اولین روز زندگی مشترکشون با یک قول ساده شروع شد
- ۹۷
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط