بی تو آن ظلمی که شادی کرد با من؛ غم نکرد

بی تو آن ظلمی که شادی کرد با من؛ غم نکرد

گریه هم یک ذره از اندوه هایم کم نکرد

آن قدر دنیای ما با هم تفاوت داشت که

خطبه های عقد هم ما را به هم محرم نکرد

راز دور افتادنم از خویش را از کس نپرس

هیچکس ظلمی که من بر نفس خود کردم نکرد

نیست تأثیری در ایما، لالها فهمیده اند

اینکه ده انگشت کار یک زبان را هم نکرد

نه هراس از آتش دوزخ، نه اخراج از بهشت

آخرش هم آدمی را هیچ چیز آدم نکرد ...
دیدگاه ها (۱)

گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیستدر زندگی ام، غیر زمستان...

سکه یک رو شادی  و یک رو غم استتا نیفتد پشت و رویش مبهم است ع...

حال آدم که دست خودش نیستعکسی می بیندترانه ای می شنودخطی می خ...

دیگر نمی خواهم بگیری دست سردم راحتی نمی خواهم ببینی روی زردم...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 127✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط