یک قدمی:

یک قدمی:
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام...

گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی،
عشق،
اسارت،
قهر و آشتی،
همه بی معنا بود . . . .

@Yekghadami
دیدگاه ها (۱)

یک قدمی:میروم خوب که دلتنگ شدی می آیمبا دلت صادق ویکرنگ شدی ...

یک قدمی:من از چشم تو میبینمتموم خستگی هامومی دونم که همین رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط