(استاد جذاب من ) )ლ( پارت 104 `ლ
(استاد جذاب من ) )ლ( پارت 104 `ლ
دختره بی حال تر از اونی بود که بخواد با جیمین دعوا کنه سرش را به سینه جیمین تکیه داد اون جیمین هم دست هاشو دورش گره زد اون رو بیشتر به آغوشش فشرد بخاطر تأثیر سِرُم خیلی زود چشم هایش گرم گرفتن در حالیکه چشم هایش بسته بودن از گوشه چشم اش اشک میچکید و حال پیرهن جیمین از گریهی ات نم گرفته بود با هر قطره اشکی که آن دختر میریخت قلب جیمین هزاران بار تیر میکشید ،وقتی متوجه خواب رفتن ات شد به آرومی سرش رو از رویه سینه اش برداشت دستش رو زیره شونه هایش گذاشت خم شد و سرش را رویه بالشت گذاشت پتو رو تا شونه هایش کشید نزدیکش شد لب هاشو گذاشت رویه پیشانیش مدت طولانی پیشانیش رو بوسید بلاخره دل کند صاف ایستاد بازدم عمیق اش را بیرون فرستاد و قدم برداشته آن اتاق را ترک کرد
******
فضای تاریکی که ترکیب از هوای سرد در آن ماشین ساخته بود به شدت دلگیر و نفس تنگ بود جیمین تکیه به صندلی نشسته بود و به منظره تاریک روبه رو اش خیره شده بود یکم سکوت آرامش جای خلوت به اون کمک میکرد تا بهتر تصمیم بگیره و حال اون تصمیم اش را گرفته بود و هیچکس نمیتونست اون رو از تصمیمش منصرف کنه زمزمه وار نجوا نمود جیمین : این تصمیم برای همه خوبه ٫٫٫٫
******
به تاجه تخت تکیه داده و به درخت کریسمسی که گوشه ای از اتاق گذاشته قرار داشت ، آویز های زیبایی ازش آویزون بودند برف های که بیرون می باریدن از شیشه پنجره نمایان میشدن امشب کریسمس بود شبی که برای همه خیلی خوش میگذشت بر خلاف کریسمس های قبلی کریسمس امسال یعنی امشب خیلی آروم و ساکت بود کوچه ها ،جاده ها ، همه جا خیلی خلوت بود فقط برف های سفیدی مانند مروارید بر زمین می آمیختند تنها دو چشمان دختر بود که بر روی درب چفت شده بودند منتظر تنها عشق زندگی اش بود با اینکه ازش دلخور بود اما مرور زمان باعث شد دلش نرم بشه حتا اگه امشب اون تنها فقط برای پیش قدمی دستش را میگرفت اون می بخشید اش با گفته های برادرش تونست بیخیال همه چیز بشه جیمین هفت سال تموم هزینه بیمارستان برادرش را داده بود با فهمیدن اینا میتونست یه شانس دیگه بهش بده،
خوب خوب سلام به همه گی امیدوارم سالم و سلامت باشید تویه چند مدتی که نبودم درگیر مسائل زندگی خودم بودم و همچنین ناراحت از فالوور هام
دوباره برگشتم ببینم این دفعه چی میشه
دختره بی حال تر از اونی بود که بخواد با جیمین دعوا کنه سرش را به سینه جیمین تکیه داد اون جیمین هم دست هاشو دورش گره زد اون رو بیشتر به آغوشش فشرد بخاطر تأثیر سِرُم خیلی زود چشم هایش گرم گرفتن در حالیکه چشم هایش بسته بودن از گوشه چشم اش اشک میچکید و حال پیرهن جیمین از گریهی ات نم گرفته بود با هر قطره اشکی که آن دختر میریخت قلب جیمین هزاران بار تیر میکشید ،وقتی متوجه خواب رفتن ات شد به آرومی سرش رو از رویه سینه اش برداشت دستش رو زیره شونه هایش گذاشت خم شد و سرش را رویه بالشت گذاشت پتو رو تا شونه هایش کشید نزدیکش شد لب هاشو گذاشت رویه پیشانیش مدت طولانی پیشانیش رو بوسید بلاخره دل کند صاف ایستاد بازدم عمیق اش را بیرون فرستاد و قدم برداشته آن اتاق را ترک کرد
******
فضای تاریکی که ترکیب از هوای سرد در آن ماشین ساخته بود به شدت دلگیر و نفس تنگ بود جیمین تکیه به صندلی نشسته بود و به منظره تاریک روبه رو اش خیره شده بود یکم سکوت آرامش جای خلوت به اون کمک میکرد تا بهتر تصمیم بگیره و حال اون تصمیم اش را گرفته بود و هیچکس نمیتونست اون رو از تصمیمش منصرف کنه زمزمه وار نجوا نمود جیمین : این تصمیم برای همه خوبه ٫٫٫٫
******
به تاجه تخت تکیه داده و به درخت کریسمسی که گوشه ای از اتاق گذاشته قرار داشت ، آویز های زیبایی ازش آویزون بودند برف های که بیرون می باریدن از شیشه پنجره نمایان میشدن امشب کریسمس بود شبی که برای همه خیلی خوش میگذشت بر خلاف کریسمس های قبلی کریسمس امسال یعنی امشب خیلی آروم و ساکت بود کوچه ها ،جاده ها ، همه جا خیلی خلوت بود فقط برف های سفیدی مانند مروارید بر زمین می آمیختند تنها دو چشمان دختر بود که بر روی درب چفت شده بودند منتظر تنها عشق زندگی اش بود با اینکه ازش دلخور بود اما مرور زمان باعث شد دلش نرم بشه حتا اگه امشب اون تنها فقط برای پیش قدمی دستش را میگرفت اون می بخشید اش با گفته های برادرش تونست بیخیال همه چیز بشه جیمین هفت سال تموم هزینه بیمارستان برادرش را داده بود با فهمیدن اینا میتونست یه شانس دیگه بهش بده،
خوب خوب سلام به همه گی امیدوارم سالم و سلامت باشید تویه چند مدتی که نبودم درگیر مسائل زندگی خودم بودم و همچنین ناراحت از فالوور هام
دوباره برگشتم ببینم این دفعه چی میشه
- ۱۶.۱k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط