تا آب شدم ،سراب دیدم خود را،

تا آب شدم ،سراب دیدم خود را،

دریا شدم، حباب دیدم خود را،

آگاه شدم، غفلت خود را دیدم،

بیدار شدم، به خواب دیدم خود را !

«ابوسعید ابوالخیر»
دیدگاه ها (۷)

زخاکِ من اگر گندم برآید، از آن گر نان پزی، مستی فزاید، خمی...

هوا گرفته نبود، به مادرم گفتم: «هنوز بارونه !»

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن، رُخم را بوسه ده! که اکنون همان...

رها کن تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش،در آن آتش چو خورشیدی ...

من تو خواب یکی و کشتم وقتی بیدار شدم دیدم لبم زخم شده و دهنم...

تو از خودمم برام مهم تر بودی ولی وقتی از خواب بیدار شدم دیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط