نیستی

نیستی
اصلا به جهنم که دوستم نداری،
که جایی کنج قلبت ندارم..
اصلا به درک که نیستی،
که زنگ نمی زنی،
که حالم را نمی‌پرسی،
فکر می کنی ‌برایم اهمیتی دارد
که دوستم نداری؟
نه جانم،
ککَم هم نمیگزد..
خیلی ‌راحت امشب هم مثل هرشب
به رخت خوابم میروم،
پتو را روی سرم می‌کشم،
ساعتم را کوک نمی‌کنم،
برای همیشه چشم هایم را میبندم،
و آرزو میکنم خورشید فردا
هرگز از پنجره ی کوچک اتاقم طلوع نکند..
دیدگاه ها (۱)

کاش لااقل امروز را اینجا بودیباران میگرفتقدم میزدیمتو ذوق می...

دیشب...نبودنت انقدر سنگین و دردآور بود!!که به ذهنم خطورکرددی...

تلگرام چه میخواهی از جان ما....روح شدن را گذاشتی ادیت کردن ک...

صبح اگر چشم باز کردید ودیدید به جای پیغام،برایتان "نقطه" آمد...

چی‌هیونگ بزونش را دراز کرد.. اخم کرد و لپاش را بیشتر باد کرد...

سناریو سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط