درد بے درماڹ بگیرے دڸ

درد بے درماڹ بگیرے دڸ

چرا عاشق شدے

آب این دریاچۂ گل را

چرا قایـق شدے

او کہ لایق نیست هرگز

عشق پاکت را چرا

درپے او رفتے و

من رادلیل دق شدے

درد بے درماڹ بگیرے دڸ

چرا عاشق شدے
دیدگاه ها (۱)

فداے نبودنت ......کــــه این همه ....... با مـــــن است .......

دیدی عاشقم شدی…دلت رو بردمدل و دیڹ بہ قلب عاشقت سپردمدیدی به...

یک باغ سلامیک جهان زیبایییک عمر سرافرازییک تبسم نازیک تن سال...

★مــــــاه تنها شبیہ خودش بودوآسمانازسر بیڪاریداشت صورتش را ...

اگر کسی به ما بگوید که عاشق گل است،اما ببینیم که اغلب فراموش...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

دلم اندازه ی یک شهر برایت تنگ استآنقدر تنگ که با ذهن خودم در...

به نام اوچه زیبا فرمود که «ابراز عشق به آن که به تو بی میل ا...

چشمان قشنگ تو مجسّم شدنی نیستآهنــگ دلم بی تو منظّم شـــدن...

چان برادر ناتنی تو بود و ازت پنج سال بزرگتر بود قدش ۱۸۷ بود ...

فقرِ #عاشق، نداشتنِ #طلا و #خانه نیست؛ فقرِ او لحظه‌ای‌ست ک...

#تکپارتیموضوع:(وقتی میخایم بهش خیانت کنیم)اگه روزی تصمیم گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط