مرگ نگرانم نمی‌کند

مرگ نگرانم نمی‌کند
نگرانی‌ام از همسرم است
که بعد از من
با انبوهی از هیچ تنها می‌ماند
‌می‌خواهم به او بفهمانم که
تمام شب‌هایی‌ که کنارش خوابیدم
حتی‌ تمام آن جر و بحث‌های‌ بی‌سر و ته
همه برایم باشکوه بودند
و آن دو کلمه‌ی‌ دشواری‌ که
هیچ‌وقت جرات گفتنشان را نداشتم
"دوستت دارم"
دیدگاه ها (۱)

امسالچه یلدایی شود ؛من و شصت ثانیه بیشتر ،به تو فکر کردن

یلدا آخرین دلبری پائیز است !مانند زنی که درست لحظهٔ رفتن ،گی...

خوشحال از تمام شدن تابستان به استقبال پاییز رفتیم...پاییزی ک...

دارالذکر اولین دیدار

برای لیلیوم زیبایم که هیچ‌وقت این نامه را نخواهد خواند...نمی...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط