تکپارتی پاییز بی پایان تئودور نات
تکپارتی پاییز بی پایان تئودور نات
پاییز بود و بارون پاییزی قشنگی میریخت من پام رو برگای میزاشتم
و شالگردن سرمه ام رو دو اوردم
و باد سرد خوشایندی به گلویم خورد
یک شلوار جین سرمه ای و یه کاپشن قهوه ای سوخته و یه بافت قهوه ای و یه شالگردن سرمه ای با یه بوت سیاه پوشیده بودم داشتم اروم قدم میزدم که
نگاهم به یک مرد خرد قیافه اش برایم آشنا بود و اون تئو بود من چشمان آبی و موهای بور داشتم
و یک ارایش چشم نود هم کرده بودم
و یک خط لب قهوه ای و رژ قرمز زده بودم وقتی نگاهش کردم ناهگان نگاهم کرد و گفت لیا که یهو بغلم کرد من مونده بودم که اون تئودور بود تو هاگوارتز همگروه بودیم و آخراش باهم تو رابطه بودیم اما بعد جنگ هاگوارتز دیگه ندیدمش
و زیر لب گفتم:تئو از دیدنت خوشحالم
تئو:من خیلی بیشتر
و رفتیم تو یه کافه تا یچیزی بخوریم
لیا:من خیلی دوست داشتم اونموقع
تئو لبخند تلخی زد و گفت:من ولی هنوز هم دارم
لیا:من بعد تو با کسی نرفتم تو رابطه
تئو:منم میخوای یه فرصت دیگه بهم بدیم؟
لیا :ینی بدیم؟
تئو:بدیم
فلش نکست به چهار ماه بعد:
لیا به تئو زنگ میزنه:هعی تئو گفتم اون دیزاین واسه نامزدیمون خوب نیستت
تئو:اخه عشقم خودت گفتی اون خوبه که
لیا:ایش باشهههععع ولی قراره فردا نامزد کنیم یکذره استرس داشته باش
تئو:استرس ندارم چون مال من شدی
و پایانننننننن ببخشید اگه بد بود خیلی اعجله ای شددد😭بوس بای🎀✨️🗿
پاییز بود و بارون پاییزی قشنگی میریخت من پام رو برگای میزاشتم
و شالگردن سرمه ام رو دو اوردم
و باد سرد خوشایندی به گلویم خورد
یک شلوار جین سرمه ای و یه کاپشن قهوه ای سوخته و یه بافت قهوه ای و یه شالگردن سرمه ای با یه بوت سیاه پوشیده بودم داشتم اروم قدم میزدم که
نگاهم به یک مرد خرد قیافه اش برایم آشنا بود و اون تئو بود من چشمان آبی و موهای بور داشتم
و یک ارایش چشم نود هم کرده بودم
و یک خط لب قهوه ای و رژ قرمز زده بودم وقتی نگاهش کردم ناهگان نگاهم کرد و گفت لیا که یهو بغلم کرد من مونده بودم که اون تئودور بود تو هاگوارتز همگروه بودیم و آخراش باهم تو رابطه بودیم اما بعد جنگ هاگوارتز دیگه ندیدمش
و زیر لب گفتم:تئو از دیدنت خوشحالم
تئو:من خیلی بیشتر
و رفتیم تو یه کافه تا یچیزی بخوریم
لیا:من خیلی دوست داشتم اونموقع
تئو لبخند تلخی زد و گفت:من ولی هنوز هم دارم
لیا:من بعد تو با کسی نرفتم تو رابطه
تئو:منم میخوای یه فرصت دیگه بهم بدیم؟
لیا :ینی بدیم؟
تئو:بدیم
فلش نکست به چهار ماه بعد:
لیا به تئو زنگ میزنه:هعی تئو گفتم اون دیزاین واسه نامزدیمون خوب نیستت
تئو:اخه عشقم خودت گفتی اون خوبه که
لیا:ایش باشهههععع ولی قراره فردا نامزد کنیم یکذره استرس داشته باش
تئو:استرس ندارم چون مال من شدی
و پایانننننننن ببخشید اگه بد بود خیلی اعجله ای شددد😭بوس بای🎀✨️🗿
- ۲۸۴
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط