رمان عشق من واقعیه

رمان عشق من واقعیه

رویارویی | part 5۲


در شیر کاکائو رو باز کرد و سر کشید
با کمال تعجب تمام شیرکاکائو داخل اون بطری بزرگ رو سر کشیده بود
خودش هم تعجب کرده بود ..‌
یعنی انقدر هلاکِ شیرکاکائو بود ؟

و بعد روی تخت گردم و نرمش ولو شد

فکرش درگیر بود ..
هنوزم نباید به کوک اعتماد میکرد ؟
شاید نه
اما تا حالا کسی باهاش به خوبی جونگ کوک رفتار نکرده بود ...
ولی خب شاید قصدش از این مهربونی ها سوءاستفاده باشه ‌‌‌‌‌...


تشخیص واقعیت براش از صبح زود بیدار شدن هم سخت تر بود ..‌.


......................................

جونگ کوک هم بعد از حدود نیم ساعت رانندگی به خونه جیمین رسید
ماشین رو پارک کرد و بعدش شماره جیمین رو گرفت

× بلهههههههههههه
- دم درم .... اون هست ؟
× اره ‌‌‌‌..... درو باز کردم بیا
- باشه

و قطع کردن و به سمت در رفت ...
در رو باز کرد‌‌..

انگار که تا همین الان هم از اینکه میخواد با یونا روبه رو بشه مطمعن نبود ...

به سمت پله ها راهی شدن تا به در اصلی خونه رسید ‌‌..
لای در باز بود
به آرومی در رو هل داد تا کامل باز بشه و بره داخل
قدم اول رو برداشت

الان تازه فهمیده بود که دلش نمیخواد با یونا روبه‌رو بشه

راه برگشتی نبود ...
یونا درست روبه‌روی اون قرار گرفته بود
ناخواسته همه خاطراتش زنده شدن
خاطره هاشون ...
قرار هاشون ..‌
خوشی هاشون...
و حتا بوسه هاشون ..‌

نزدیک بود گریش بگیره ..
حق داشت یونا کسی بود که ساختمون دلش رو آوار کرده بود .‌‌..

با صدای ی یونا افکارش پاره شد
× سلام
سرش رو پاین انداخت اخمی وقت ابروهاش شکل گرفته بود با لحن سرد و بی حس سلامی کرد .‌‌..

اما برعکس اون به نظر می‌رسید یونا از دیدنش خوشحاله...
یونا بالحن صمیمی و دوستانه گفت

× جونگکوکااا .‌. واوووو خودتی ... چقد بزرگ شدی پسر

با پوز خندی جواب داد
- هومم درسته ... ولی مثل اینکه تو هنوز آدم نشدی
× یاااا ادب کجاست حالا چرا انقدر سردی باهام ‌‌

توجهی به حرف یونا نکرد ‌‌...
هرچی دور و اطرافش رو نگاه کرد اثری از جیمین نبود

- جیمین کو
× تو اتاقه پیش تهیونگ

پس تهیونگ هم اونجا بود ‌‌‌.‌..

- باهات کاری دارم
× با من مطمئنی
- نه پس با دیوارم ( کمی بلند )
× چته حالا ... چیکارم داری
- معلوم هست باز داری چه گندی بالا میاری
× واااا مگه من چکار کردم
- بگو ببینم صبح چرا با نیلاو قرار گذاشتی ...
معنی این پیامایی که به من در مورد برادر نیلا میدی چیه
× هه پس بهت گفت آره
بعدشم پیامه چه ؟
- خودتو نزن به اون راه بگو با نیلا چکار داشتی

این دفه تن صدای یونا بالا تر رفته بود .‌.

× اصلا بگو ببینم تو چرا طرف اونو میگیره میدونی اون چه جور آدمیه ... میدونی با چند نفر مثل خودت خوابیده و بعد هم خودشو زده به اون راه ...
میدونی همین الان هم بایه نفر تو رابطس و قصد داره با احساساتت بازی کنه .‌..

صداشو کمی اورد پایین

× اصلا میدونی داداش نیلا زندس و ازت مخفی کرده ...
هاااا میدونی ...
میدونی برادرش همین جیمیمه خودمونه ....
- چ چ چیی میگی .................



شرط پارت بعد
۲۰ لایک
۲۰ کامنت
شرط هارو برسونید ۵ پارت رو واستون میزارم 💗
دیدگاه ها (۶)

راستییی اسلاید دوم نیلا اسلاید سوم هانا و اسلاید چهارم یوناپ...

از این سناریو هااا😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐...

رمان عشق من واقعیه

رمان عشق من واقعیه شیرکاکائو | part 51گوشی رو در دست گرفت و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط