گفتند عینک سیاهت را بردار دنیا پر از زیبایست!!! عینکم

گفتند عینک سیاهت را بردار دنیا پر از زیبایست!!! عینکم را برداشتم.... وحشت کردم از هیاهوی رنگها عینکم را بدهید میخواهم به دنیای یک رنگم پناه ببرم
دیدگاه ها (۳)

*گفتند عينک سياهت را بردار...دنيا پر از زيبايست!!!عينکم را ب...

«در تقویمِ دل من، امروز روزِ شکوفاییِ یک ستاره است؛ روزی که ...

part : 4تشخیص دادنش سخت بود ، چشمامو مالیدم و دوباره با دقتِ...

Eleven

برده عمارت جئون

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت11ویو کوکگوشیمو...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط