دوپارتی از هان وقتی که p اخر

دوپارتی از هان: (وقتی که....) p۲ اخر


هان جلوتر ایستاده بود!!
هان: لباس خوابت قشنگه
ات: چرا اومدی اینجا؟برو....هم بچه ها بیدار میشن هم میخوام بخوابم خستم.....
میخواستی در رو ببندی که جلوتو گرفت
هان: ممکنه خوشت نیاد اما چون میشناسمت که دختری هستی که خوشت نمیاد زیاد احساساتتو نشون بدی، پس لزومی نداره اینجا نشونش ندی و اگر خواستی همراهیم کنو جلوی خودتو نگیر
سردر نمیاوردی چی میگه که از دوطرف بازو هاتو گرفت و بدون وقفه چسبوندت به دیوار و بوسیدتت، رفتی تو شوک سعی کردی جلوشو بگیری اما حرفش برات یاد آوری شد و یبار اجازه دادی تا قلبت راهتو نشون بده و همراهیش کردی و بعد چند دقیقه از هم جدا شدید
هان: درست فکر میکردم اوهوم؟ -لبخند
لبخندش طوری بود که انگار اونم دوستت داشت و میفهمیدت و باعث شد بغض کنی و بری تو بغلش که اونم متقابل بغلت کرد
هان: تو دختر کوچولوی خودمی -سرتو نوازش میداد
ات: .... -گریه

پایانننننن(دیگه والا ادامشو میدونید دیگهههه، ادامه دادنی هم در کار نیستااااا🙄)
(راستی ببخشید فعالیت نمیکردم، باو ایده حالا هیچی، ولی حالشو نداشتم و ندارم🗿🗿.......
ولی نگران نباشید یه چند پارتی هم تو راهه)
دیدگاه ها (۵۴)

دوپارتی از هان: (وقتی که....) p۱(تو انتخاب عکس مغزم ریده بود...

#پست_موقتیدوستان عزیزم لطفا گوز گوز کردناتونو بزارید کنار......

شب تولدم پارت 25همه داشتن به عمارت نگاه میکردن رفتم و سلام ک...

my beautiful roommate ⭐#my_beautiful_roommate𝑷𝑨𝑹𝑻 6ویو ته: ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط