من ماندم و حلقه طنابی در مشت

من ماندم و حلقه طنابی در مشت
    با رفتن تو به زندگی کردم پشت
    بگذار فردا برسد می شنوی
    دیروز غروب ، عاشقی خود را کشت
دیدگاه ها (۶)

حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم !

بهار من مرا بگذار و بگذر    رهایم کن برو دلدار و بگذر    من ...

می خواهم نباشمکاش سرم را بردارم و برای یک هفتهدر گنجه ای بگذ...

بعضی آدم‌ها نمی‌روند؛فقط جای خالی‌شان هر روز بلندتر از دیروز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط