دلبر مغرور من

˼‌ دلبر مغرور من ˹

#پارت54
...♥️....♥️....♥️....♥️....♥️....♥️....

دلم خاست برم کنارش مثل قدیما بگم صنم فدای عصبی بودنت نکن با خودت اما نمیشد دلم هوای لمس کردن ته ریششو کرده بود ته ریشی که همیشه برام جذاب بود از اخم کردنش غیرتی شدنش از اینکه هنوز خودشو مالک من میدونه حس خوبی بهم دست داد اما دلم نمیخاست به خودش صدمه ایی بزنه دیگه بیشتر از این نتونستم اونجا بمونم و رفتم توی اتاقم ، روی تخت نشستم و نگاهی به میز ارایشی انداختم انواع و اقسام وسایل روش چیده شده بود بلند شدم و در کمدو باز کردم تیشرت های جذب و قشنگی توش بود یهو‌ دلم خاست خوشگل کنم دلبری کنم اما دیگه سیاوشی نبود رفتم سمت کمدو یکی از تیشرت ها رو برداشتم جذب جذب بود و انداممو به خوبی نشون میداد ارایشی روی صورتم انجام دادم و محو خودم شدم که یهو در اتاق باز شد و سیاوش توی چار چوب در نمایان شد

- سیاوش

از اونجوری حرف زدن صنم کفری شده بودم ، میدونست روش غیرت دارم و به همین دلیل اذیتم میکرد با ببخشیدی رامو سمت طبقه بالا کج کردم یهو دلم خاست برم توی اتاق صنم ، اول خاستم در بزنم اما با یاداوری که اون مال من بود بدون در زدن وارد شدم اما با دیدنش هوش از سرم پرید
دیدگاه ها (۲)

˼‌ دلبر مغرور من ˹#پارت55...♥️....♥️....♥️....♥️....♥️....♥️...

˼‌ دلبر مغرور من ˹#پارت56...♥️....♥️....♥️....♥️....♥️....♥️...

˼‌ دلبر مغرور من ˹#پارت53...♥️....♥️....♥️....♥️....♥️....♥️...

˼‌ دلبر مغرور من ˹#پارت52...♥️....♥️....♥️....♥️....♥️....♥️...

"سرنوشت "p,50...نامجون رفت و منم بعد از خداحافظی رفتم سمت حی...

قلب سنگی

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف³⁴دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط