𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p۲۰
خانم کیم نمیدونست چی باید بگه. خودش رو روی مبل انداخت و درحالی که دستش روی سرش و دست دیگش دست تهیونگ رو گرفته بود گفت:« تهیونگ، میفهمی مارک چیه؟ اگر این آلفا ولت کنه تا آخر عمرت تو می مونی و نشونه ای که هرگز از روی تنت پاک نمیشه..پس آیندت چی میشه؟»
- نکتش همینه مامان...جونگکوک منو ول نمیکنه.
چرا انقدر مطمئنی؟
تهیونگ به دست مادرش که دور مچ دست خودش حلقه زده بود خیره شد. پوست لبش رو آروم با دندوناش کند و ادامه داد:
«چون اگر فقط یه آلفای معمولی بود، همون روزی که هیت شده بودم ازم سوءاستفاده میکرد. چون اگر قرار بود ولم کنه، اصلاً خودش رو درگیر من نمیکرد. چون از همون اول، هر بار که میتونست راحت ازم فاصله بگیره، این کارو نکرد… موند.»
نگاه خانم کیم بی اختیار سمت جونگکوک کشیده شد. اون آلفای با ملاحظه که ازش صحبت میکردن، اون گوشه ساکت ایستاده بود. بدون هیچ جیغ و دادی برای اثبات خودش.
تهیونگ قدمی به سمت جونگکوک برداشت.
- من به جونگکوک گفتم میخوام برم خونش. اگر قرار بود ازم سو استفاده کنه قبل از اینکه درخواست کنم من رو به خودش برده بود. اما جونگکوک اصرار کرد که مادرم که شما باشی نگران میشه، باید برگردم خونه. اما حالا میخوام با جونگکوک برم. مشکلی که نیست؟
خانم کیم که ردی از شک هنوز تو نگاهش بود اما کم کم رام شده بود گفت:« برو. فقط آقای جئون، من دارم بهت اعتماد میکنم و عزیز دردونم رو به تو میسپارم. یک تار مو از سرش کم نشه، باشه؟»
- چشم خانم کیم. مطمئن باشید همونطور که خورشید به ماه کمک میکنه شب ها بدرخشه و هرگز ولش نمیکنه، من به تهیونگ که خودش درخشانه کمک میکنم.
این سری شرط نداریم چون عمو داره میره مهمونی و از اونجایی که لالم با کسی صحبت نمیکنم و حوصلم سر میره میخوام اونجا براتون پارت بعدو بنویسم آپ کنم بی کار نباشم. گفتم شاید شرط بذارم تا اون موقع نرسه.
p۲۰
خانم کیم نمیدونست چی باید بگه. خودش رو روی مبل انداخت و درحالی که دستش روی سرش و دست دیگش دست تهیونگ رو گرفته بود گفت:« تهیونگ، میفهمی مارک چیه؟ اگر این آلفا ولت کنه تا آخر عمرت تو می مونی و نشونه ای که هرگز از روی تنت پاک نمیشه..پس آیندت چی میشه؟»
- نکتش همینه مامان...جونگکوک منو ول نمیکنه.
چرا انقدر مطمئنی؟
تهیونگ به دست مادرش که دور مچ دست خودش حلقه زده بود خیره شد. پوست لبش رو آروم با دندوناش کند و ادامه داد:
«چون اگر فقط یه آلفای معمولی بود، همون روزی که هیت شده بودم ازم سوءاستفاده میکرد. چون اگر قرار بود ولم کنه، اصلاً خودش رو درگیر من نمیکرد. چون از همون اول، هر بار که میتونست راحت ازم فاصله بگیره، این کارو نکرد… موند.»
نگاه خانم کیم بی اختیار سمت جونگکوک کشیده شد. اون آلفای با ملاحظه که ازش صحبت میکردن، اون گوشه ساکت ایستاده بود. بدون هیچ جیغ و دادی برای اثبات خودش.
تهیونگ قدمی به سمت جونگکوک برداشت.
- من به جونگکوک گفتم میخوام برم خونش. اگر قرار بود ازم سو استفاده کنه قبل از اینکه درخواست کنم من رو به خودش برده بود. اما جونگکوک اصرار کرد که مادرم که شما باشی نگران میشه، باید برگردم خونه. اما حالا میخوام با جونگکوک برم. مشکلی که نیست؟
خانم کیم که ردی از شک هنوز تو نگاهش بود اما کم کم رام شده بود گفت:« برو. فقط آقای جئون، من دارم بهت اعتماد میکنم و عزیز دردونم رو به تو میسپارم. یک تار مو از سرش کم نشه، باشه؟»
- چشم خانم کیم. مطمئن باشید همونطور که خورشید به ماه کمک میکنه شب ها بدرخشه و هرگز ولش نمیکنه، من به تهیونگ که خودش درخشانه کمک میکنم.
این سری شرط نداریم چون عمو داره میره مهمونی و از اونجایی که لالم با کسی صحبت نمیکنم و حوصلم سر میره میخوام اونجا براتون پارت بعدو بنویسم آپ کنم بی کار نباشم. گفتم شاید شرط بذارم تا اون موقع نرسه.
- ۹.۸k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط