یک روز بعدساعت نامشخصنیو

"یک روز بعد-ساعت نامشخص-نیو"
وقتی از بیهوشی به ظاهر خواب بیدار شدم به دور و برم که نگاه کردم دیدم تو یه سوله ام...خواستم تکون بخورم که دیدم بسته شدم به یه صندلی...وقتی یکم بیشتر دقت کردم دیدم جیمی هم با صورت خونی بیهوش شده و مثل من به صندلی بسته شده...از ترس اینکه نکنه دوباره حالش بد بشه صداش کردم
-جیم...جیم...جیمی
که بعد از چند ثانیه بیدار شد
-جیم خوبی؟
-اره اخ
-چیشد
-صورتم...صورتم درد گرفت
و نیو هیچی نگفت و فقط به وضعیت اسف بارشون نگاه کرد تا اینکه در سوله باز شد و پی و کیم اومدن داخل
-پدر اینجا چه خبره؟
-من پدر یه همجنسگرای بی مصرف نیستم
-چی؟...پدر میفهمی داری چی میگی؟مادر تو یچیزی بهش بگو
-مادر؟من مادر یه پسری نیستم که هیچ فرقی با دخترا نداره
-پد...اقای رو و خانم کیم حداقل بگید که چرا مارو اینجا اوردید
-برای اینکه بهت بگم تو دیگه عضوی از خانواده ی کیم و رو نیستی
-باشه...اصلا مشکلی نیست...پس الانم ما رو ازاد کنید...در ضمن...میتونستید این حرف رو بدون خشونت هم بگید
-بیاید باز کنیدشون
و بعد بادیگاردا اومدن و بازشون کردن...جیم هنوز رو صندلی مونده بود چون توانی برای بلند شدن نداشت...نیو رفت سمتش و بهش کمک کرد بلند شه و بعدش دوتایی از اون جهنم زدن بیرون و رسیدن به خیابون که نیو با صدایی اروم لب زد
-تو پول داری؟
-اره تو جیب شلوارمه...بردار ماشین بگیر بهش بگو ببرتمون
-باشه
و بعد ماشینی گرفتن و راهی شدن به سمت ادرس
دیدگاه ها (۲)

تو ماشین جیم با صدایی اروم رو به نیو گفت-حالت خوبه؟-نه...اصل...

"سه ماه بعد-شخص سوم"تو این سه ماه جیم و نیو زندگی خوب و اروم...

اینم دوتا پارت زیبای دیگه.راستی.عکسایی که فعلا میزارم(به غیر...

"اتمام مدت زمان سفر پی(پدر نیو)-شخص سوم"تو این یک ماه نیو و ...

"۱۰:۱۶ صبح-پاریس-شخص سوم"رسیدن و از فرودگاه خارج شدن...کنار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط