پارت شانزدهم
پارت شانزدهم
کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن
ته. وای کوک اومدی
جی. کوک بیا نمی دونم چیکار کنم
کوک. چی شده چرا آنقدر پریشونید
ته و جی. من از ریا و الا خواستگاری کردم
کوک. خوب خره این که خوبه
ته. خوب آت چی مارو می کشه تازه باهاش رابطه هم داشتم
کوک. چی رابطه
جی. اره منم
کوک. ماهم دیشب قرار داد رو فسخ کردیم جی. چطوری
کوک. خوب اهم اهم کردیم
ته. هه داداش آخر کار خودتو کردی
کوک. اره حالا می خواین چیکار کنید تا این حرفو زدن آت بهم زنگ زد
ات. الو جونگکوک ته و جی از الا و ریا خواستگار کردن خیلی خوشحالم
کوک. منم الان فهمیدم تو عصبانی نیستی آت. نه براشون خوشحالم الان یه کاری کن صدامو بشنون
کوک. اوکی و گوشیو رو اسپیکر گذاشتم آت. الو صدامو دارید
جی و ته. اره ات سلام
آت. سلام ببینید حالا که با دوستای من رابطه داشتید اگه باهم ازدواج نکنید پارتون میکنم فهمیدین
ته و جی. بله قربان
جی. تا پای جون کنارشم
ته. تا وقتی که عمرم کفایت کنه ازش مراقبت میکنم
ات. آفرین فعلا بای
و قطع
کوک. خوب اینم حل شد دیگه چی می خواین
ته. سالن ازدواج.
جی. عاقد
کوک. چه طور تو یه روز و یه مکان ازدواج کنیم
ته. عالیه
جی. موافقم کوک پس به عروس هاتون خبر بدین جی و ته و
کوک. باهم زنگ زدیم یه زن هامون
جی. الو خوشگلم
ریا. جونم
جی. میگم هفته دیگه باشه عروسیمون
ریا. وای نه وقت کمه
جی. عزیزم ما قرار گذاشتیم که سه نفری باهم یه زمان ازدواج کنیم نظرت چیه حالا
ریا. یعنی با الا و ات تو یک زمان و یک جا جی. اره
ریا. (ذوق) وای عالیه
ته. الو بیبی
الا.جونم عشقم
ته. چیزه آم میگم هفته دیگه عروسیه مونه الا. چی چرا بدون هماهنگی من خیلی وقت کمه
ته. نه بیبی اگه موافقت کنی قراره که با کوک و جی تو یه زمان و مکان ازدواج کنیم
الا. واقعا ریا و آت خبر دارن
ته. قرار خبر دار بشن
الا. پس اینکه عالیه
کوک. های لیدی
ات. سلام همسری
کوک. واستا ببینم چی گفتی
آت. همسری
کوک( ذوق.) وای جون همسری
آت.(خنده) خوب عزیزم چی کار داشتی
کوک. عزیزم موافقی که با الا و ریا تو یک جا جش عروسی بگیریم
آت. اره چرا که نه خوشحال میشم
کوک. مرسی عزیزم
کوک. خوب اوکی شد امروز برید دنبال زن هاتون که لباس بخرید و مهموناتون رو دعوت کنید
ته و جی. اوکی
( می دونم خیلی کلیشه ای شد ولی بقیه رمان همینه پایانش رو خیلی خوش نوشتم)
کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن
ته. وای کوک اومدی
جی. کوک بیا نمی دونم چیکار کنم
کوک. چی شده چرا آنقدر پریشونید
ته و جی. من از ریا و الا خواستگاری کردم
کوک. خوب خره این که خوبه
ته. خوب آت چی مارو می کشه تازه باهاش رابطه هم داشتم
کوک. چی رابطه
جی. اره منم
کوک. ماهم دیشب قرار داد رو فسخ کردیم جی. چطوری
کوک. خوب اهم اهم کردیم
ته. هه داداش آخر کار خودتو کردی
کوک. اره حالا می خواین چیکار کنید تا این حرفو زدن آت بهم زنگ زد
ات. الو جونگکوک ته و جی از الا و ریا خواستگار کردن خیلی خوشحالم
کوک. منم الان فهمیدم تو عصبانی نیستی آت. نه براشون خوشحالم الان یه کاری کن صدامو بشنون
کوک. اوکی و گوشیو رو اسپیکر گذاشتم آت. الو صدامو دارید
جی و ته. اره ات سلام
آت. سلام ببینید حالا که با دوستای من رابطه داشتید اگه باهم ازدواج نکنید پارتون میکنم فهمیدین
ته و جی. بله قربان
جی. تا پای جون کنارشم
ته. تا وقتی که عمرم کفایت کنه ازش مراقبت میکنم
ات. آفرین فعلا بای
و قطع
کوک. خوب اینم حل شد دیگه چی می خواین
ته. سالن ازدواج.
جی. عاقد
کوک. چه طور تو یه روز و یه مکان ازدواج کنیم
ته. عالیه
جی. موافقم کوک پس به عروس هاتون خبر بدین جی و ته و
کوک. باهم زنگ زدیم یه زن هامون
جی. الو خوشگلم
ریا. جونم
جی. میگم هفته دیگه باشه عروسیمون
ریا. وای نه وقت کمه
جی. عزیزم ما قرار گذاشتیم که سه نفری باهم یه زمان ازدواج کنیم نظرت چیه حالا
ریا. یعنی با الا و ات تو یک زمان و یک جا جی. اره
ریا. (ذوق) وای عالیه
ته. الو بیبی
الا.جونم عشقم
ته. چیزه آم میگم هفته دیگه عروسیه مونه الا. چی چرا بدون هماهنگی من خیلی وقت کمه
ته. نه بیبی اگه موافقت کنی قراره که با کوک و جی تو یه زمان و مکان ازدواج کنیم
الا. واقعا ریا و آت خبر دارن
ته. قرار خبر دار بشن
الا. پس اینکه عالیه
کوک. های لیدی
ات. سلام همسری
کوک. واستا ببینم چی گفتی
آت. همسری
کوک( ذوق.) وای جون همسری
آت.(خنده) خوب عزیزم چی کار داشتی
کوک. عزیزم موافقی که با الا و ریا تو یک جا جش عروسی بگیریم
آت. اره چرا که نه خوشحال میشم
کوک. مرسی عزیزم
کوک. خوب اوکی شد امروز برید دنبال زن هاتون که لباس بخرید و مهموناتون رو دعوت کنید
ته و جی. اوکی
( می دونم خیلی کلیشه ای شد ولی بقیه رمان همینه پایانش رو خیلی خوش نوشتم)
- ۵۳۶
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط