مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

پارت سوم در لایو کوکمین چه ها گذشت!!!!

🐥: اوه، باید کامنت‌ها رو بخونیم.
🐰: کلاً یادمون رفته چطور این کارو بکنیم.
🐰: این الان داره زنده ترجمه می‌شه؟
🐥: فکر کنم باید واضح حرف بزنم!
🐰: اینو هوش مصنوعی انجام می‌ده؟ اوه، یه آدم واقعی، جدی؟
🐥: پس باید آروم و واضح حرف بزنم. )آخ الهی فداش شم که انقدر مهربونه)
🐰: نه بابا فکر نکنم. می‌تونی مثل همیشه حرف بزنی.
🐥: ما خیلی در مورد این چیزایی که میخوام بگم حرف زدیم، روزهای زیادی بود که نمی‌تونستیم بخوابیم، برای همین خیلی در موردش حرف زدیم.
🐰: درسته، در مورد اینکه چی کار کنیم، چی تمرین کنیم حرف زدیم.
🐥: چه چیزایی بامزه می‌شن و چه آهنگایی رو باید بسازیم.
*مدت طولانی ساکت می‌مونن*
🐰: فکر می‌کنم گاهی اوقات این سکوت هم خوبه.
🐥: آره....
*سکوت*
*جفتشون: 😂🤣😂😂😂*
🐥: تو خیلی زحمت کشیدی.
🐰: *😂🤣😂🤣*
🐥: سخت بود، راستش، انگار زمان اصلاً نمی‌گذشت... یه هفته مثل یه ماه بود... زمان اونجا فرق داشت، حتی اگه حالمون خوب بود.
🐰: درسته، راستش، انگار ۳ سال گذشته بود.
🐥: آرمی‌ها این همه مدت منتظرمون بودن.
🐰: چیزه، اگه جامون باهم عوض میشد، من می‌تونستم تا ابد منتظر آرمی‌ها بمونم.
🐥: وااای اینجوری نبینیدشااا نمیدونید چقدر این بچه پررو شده! باید ببینید چطور با من حرف می‌زنه... من می‌گم: «جونگ‌کوک، بیا بریم»، اونم در جواب می‌گه: «آرغغغ!»
🐰: من در واقع...
🐥: فقط یه بار دیگه «آرغغغ» کن ببین چیکارت میکنم. جدا باید ذات واقعی‌شو ببینید الان موش شدههه ها
🐰: ؟؟؟ عههههه واقعی؟ شاید باید همه چیزو بهشون بگم؟ بگم؟؟؟
🐰🐥: 😂🤣😂🤣😂🤣😂

*گودوهااااا😭😭🫠🫠

🐥: همون‌طور که می‌بینید... می‌خوام اول از همه به این اشاره کنم... من حواسم به وزنم بود، ولی خیلی خوب پیش نرفت *می‌خنده*
🐰: ولی به زودی...
🐥: زیاد طول نمی‌کشه.
🐰: حالمون خوب می‌شه.
🐥: آره، واقعاً برامون آسون نبود، اونجا خیلی تلاش کردیم.
🐰: ولی جیمین هیونگ حتی از منم سخت‌تر کار کرد.
🐥: ...خب آره، بود *می‌خنده*
🐰: جیمین هیونگ لنگه نداره واقعا
🐥: با اینکه اونم خیلی اذیت شد – تو گرمای تابستون تو آشپزخونه کار می‌کرد، مگس‌ها دورش می‌چرخیدن، ولی اون همه رو تحمل می‌کرد
🐥: اونا از این کفگیر گنده ها (برای آشپزی) استفاده می‌کردن، و من یه بار سعی کردم ازش استفاده کنم – اصلاً نتونستم.
🐰: اونجا یه تکنیک خاصی داره.
🐥: من در واقع سعی می‌کردم تو آشپزخونه بهش کمک کنم، می‌دونی! یه موقعیت هفتگی دستیار آشپز ارتش هست، منم همونو انجام می‌دادم، ولی خیلی سخت بود!
*بچه‌هام😭😭🫠

میریم برا پارت بعد....🙂‍↕️☺️
https://wisgoon.com/p/DQSUN735T5/
https://wisgoon.com/p/A2YYV3QBXF/
دیدگاه ها (۰)

*سؤال: هیونگ‌ها توی زندگی واقعی بهت محبت می‌کنن؟مینهو: خیلی ...

آدم خیلی خسته میشه، کم میاره، یه وقتایی دیگه واقعاً کشش ندار...

عشق بعدی

┄┉✿┉┄ ⇠ 🐰: خب، اینطوری روزهام رو می‌گذرونم... به لطف شما دار...

اسلاید اول:🐻 من هیچ‌وقت اینو به آرمی‌ها نگفته بودم، ولی فکر ...

خوشگل پسرا خودشونو معرفی کردن❤️🎀🦊: بچه‌ها، تا حالا ویدیوهای ...

بفرماید با اجبار گذاشتم واقعا خیلی حرف زشت زدیم بهم واقعا خج...

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط