کاش میشد این بار، شعر ها از من برای تو بنویسند. شاید آنها

کاش میشد این بار، شعر ها از من برای تو بنویسند. شاید آنها واسطه های خوبی باشند میان من سر به هوا و ((تو))ی سر به زیر! آنگاه اگر روزی بر حسب اتفاق گذرت به این سو افتاد خطی از من را برای خودم زمزمه کن و به خاطر بیاور من همانی بودم که تمام وجودش را جایی حوالی خانه ات گم کرده بود. باور نداری؟! از همان تک درخت کوچه تان بپرس ، آنها شهادت می دهند به جادوی صدای تو وقتی حتی از دورترین نقطه هم به گوش میرسد. صدای تو توانایی فوق العاده ای دارد در سرودن شعرهای گفته نشده پس بگذار همان شعرها این بار من را برای تو بنویسند. از همان اولین سلام تا همین دلتنگی های تمام نشدنی. ببین! من تمام احساسم را از تو گرفته ام. پس خواندن طوماری از من هم همان حسرت نداشتن های توست که در من جریان دارند. بیا! خطی از خودت را بخوان به نام زندگی من . بگذار همه بدانند که بهانه ی تمام آنچه می گویم تویی!
دیدگاه ها (۱)

زیباترین حرفت را بگوشکنجه پنهان سکوتتت را آشکاره کنو هراس مد...

هرجا بروی، مرا خواهی دید،یک شب،تمام شهر را دیوانه وار،باخیال...

مردان رویای زنان این حوالی، بیایید یک قول بدهیدکمی عاشقانه ه...

چشمهایت را نبدچشمهایت چقدرحرف برای گفتن دارد .هرچه بیشترنگاه...

﮼ٺو قشنگ ٺرین قسمٺ سࢪنوشتمے.’میخرم به جون همه درد و بلاتُاز ...

رمان شیرین ترین رویا پارت ۳ و ان دو باهم راهی سفری شدند که ح...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p14تهیونگ زیر لب هومی گفت. چشم هاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط