یه بار یه راننده تاکسیه تعریف میکرد میگفت: یه بار یه خانو

یه بار یه راننده تاکسیه تعریف میکرد میگفت: یه بار یه خانومِ سوار تاکسی شد. همین که میخواست کرایه بده یدفه دیدم پولشو گذاشت تو یه لیوان آورد سمت من که دستمون به هم برخورد نکنه.منم نامردی نکردم زدم کنار از داشبورد یه انبر دست برداشتم پولُ با انبر دست از لیوان برداشتم
دیدگاه ها (۴)

زیاد رو آدما حساب باز نکنیه روزیبا امضای خودتحسابتو خالی می ...

خخخخخخ

حوا که بغض کند حتی اگر خدا سیب هم بیاورد تنها آغوش آدم آرامش...

ﭘﻴﺸﺎﻧﻰ ﺍﻡ ، ﭼﺴﺒﻴﺪﻥ به ﺳﻴﻨﻪ ﺍﻯ ﺭﺍ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ، ﺧﻴﺲ ﮐﺮﺩﻥ...

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

I can be myself with himPart⁹⁶[ویو تهیونگ]از عمارتش خارج شدی...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت چهارم 4

پارت ۲۰ویو جیازیادی نزدیک بود آروم بلند شد بهم اشاره کرد که ...

I can be myself with himPart⁹⁷[ویو نیلسو]سریع از اتاق رفتم ب...

I can be myself with himPart⁸⁵پاکت های خرید رو به جونگکوک و ...

رمان عشق ممنوع

still with you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط