پارت هفدهم امگای شیرین من 🌷

پارت هفدهم امگای شیرین من 🌷

ساعت حدود ۳ صبح بود که بعد از کلی خداحافظی مهمون ها رفتن و بعد‌.....

؛خیلی خب جیمین بیا بریم خونمون
&خونمون ؟؟

؛اوهوم
&نمیام میخوام پیشه جونگکوک بمونم

؛جیمین! حوصله بحث ندادم حرف گوش کن

_خب چرا اینجا نیستین؟

؛ نه جونگکوک زیاد اینجا بودیم وقتشه بریم خونه

_اا خب(تا خواست حرفشو بزنه تهیونگ نزاشت )

+جونگکوک
_بله؟

+وقتی الفاش میگه باید برن خونه یعنی باید برن مخالفت تورو اصلا درک نمیکنم

&خیلی خب بیا بریم ولی باز فردا میایم پیش جونگکوک؟

؛ درباره اون بعدا صحبت میکنن ولی فردا
نمیشه چون من کلی کار دارم و اجازه نمیرم تنها جایی بریم

&محضه رضای خداا

؛ بحث نکن باهام جیمین همین که گفتم

& اوفف خب باشه

جیمین و جونگکوک همو بغل کردن و شوگا و تهیونگ با ی دست دادن خداحافظی کردن
(جیمین و شوگا رفتن )

تهیونگ دست جونگکوک رو میگیره و میبره به اتاق جونگکوک هم که تنها شده بودن انگار جرعتی نداشت مخالفت کنه یا شاید از آلفای خون خالصش می‌ترسید؟!
کی می‌دونه....

بعد اینکه رفتن تو اتاق تهیونگ رفت لباسشو عوض گرد و آمد

+ نمیخوای لباستو برای خواب عوض کنی؟
_اینجا باید بخوابم؟

+پس کجا باید بخوابی

_همون جایی که قبلا میخوابیدم

+چون جیمین بود اونجا می‌خوابیدی با جیمین ولی کلا باید پیش من بخوابی

_ امم خب

+ نگران نباش بهت دست نمیزنم تا وقتی خودت نخوای

_اا...از کجا فهمیدی؟
+ خب من الفاتم رایحه تو حتی اگه در کمترین حالت خودش باشه هم بازم میتونم بفهمم حالت چطوره
_ اهااا

تهیونک دست جونگکوک رو میگیره و میبره رو تخت و رو خودشون پتو میندازه بعد از چند دقیقه جونگکوک هنوز نخوابیده بود و فکر می‌کرد تهیونگ خوابه و ناخداگاه یکم نزدیکش شد و یکدفعه تهیونگ اونو تو بغل خودش گرفت
(نويسنده: عرررر)
جونگکوک اولش شوکه بود ولی از تهیونگ جدا نشد و هردو تا صبح با همین حالت خوابیدن


براتون شرط نمیزارم (شرط قبلی ها رو اصلا انجام نمیدادین 😭)
پارت بعدی رو به احتمال زیاد فردا میزارم
دوستون دارمم💗
دیدگاه ها (۱۱)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

خب داستان از این قراره که تهیونگ و جونگ کوک باهم دعوا شون شد...

شاگرد لوس من

پارت ۱/بازی بدون بازگشتهوا ابری بود. تهیونگ با هودی سیاهش دا...

گل خونی پارت  38- چرا من  من بگم تو چرا قبول کردیتهیونگ و شو...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

#میکاپ_آرتیست_من

پارت آخر *لونا وارد خونه شد و تهیونگ هم درو بست*ا.ت: خب؟ چی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط