چشم هایم را عوض کردم ،نگاهم را...نشد

چشم هایم را عوض کردم ،نگاهم را...نشد
باز هم دیروزها رد شد ولی فردا نشد

می فشارم سر به روی شانه ی تنهایی ام
هیچ کس مانند من با رفتنت تنها نشد

شمس را گم کرده ام بی چشم های روشنت
نیستی و شعرهایم مثل مولانا نشد

جای خالی تو را حتی غزل هم پر نکرد
در غزل فریادهایم دردهایم جا نشد

گرم آغوشت نبوده سرنوشت دستهام
اخم آغوشم بدون خنده هایت وا نشد

بعد تو من ماندم و دنیای سردسنگها
مثل مردابی که هرگز قسمتش دریا نشد
دیدگاه ها (۷)

امشب غزل با نام  باران مینویسمباجوهر اشک  فراوان مینویسم/امش...

بغلم کن که هوا سرد تر از این نشودزندگی خوب شود ... باد خبرچی...

تمام دیشب را با صدای ناز نفسهایت سرکردم،هنوز جای آنها روی با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط