درخواستی یونگی

درخواستی یونگی
موضوع : اسلاید دوم

پارت اول

ساعت از سه نصفه‌شب گذشته بود.

تاریکیِ سکوت شب فقط با صدای ضعیف موتوری که از دور رد می‌شد شکسته می‌شد.

تو در حالی که کفش‌های پاشنه‌بلندت توی دستت بودن، سعی می‌کردی بی‌صدا وارد خونه بشی.

پات می‌لرزید، سرت گیج می‌رفت، هنوز اثر مشروب از تنت نرفته بود. عطر بار و دود سیگار به لباس‌هات چسبیده بود.

درِ آپارتمان آروم باز شد.
وارد شدی.
همه‌جا تاریک بود.
یه قدم برنداشته بودی که چراغ‌های سالن ناگهان روشن شد.
چشمت سوخت.
بعد صدایی سرد و آشنا در تاریکی طنین انداخت:

– «کجا بودی؟»

شوگا اونجا بود.

نشسته بود روی مبل، آرنج‌هاشو روی زانوهاش گذاشته بود، و با اون نگاه جدی و سردش خیره‌ات شده بود.
کنارش جین ایستاده بود، دست‌به‌سینه، اخماش توی هم.
ته هم بود... اما ساکت، سرش پایین.

– «تو می‌دونی ساعت چنده؟!»

سعی کردی بخندی.

– «داداش... فقط رفتم یه دوری...»


یونگی از عصبانیت فریاد زد :

– «با بوی الکل برگشتی خونه؟ اونم این وقت شب؟!»

چیزی نگفتی.
سرگیجه داشتی.
رفتی سمت اتاقت، اما شوگا از جا پرید.

– «وایسا!»

ایستادی.
صداش عصبانی بود.
عصبانی‌تر از همیشه.
چند قدم بهت نزدیک شد.

– «با کی رفتی بیرون؟ بار رفتی؟ مست کردی؟!»

– «آره خب! به تو ربطی نداره!»

اون لحظه بود که صداش بلند شد.

– «تو خواهر منی! وقتی پدر و مادرمون نیستن، مسئول تو منم! اگه اتفاقی برات بیفته... می‌فهمی چی می‌گم؟!»

تلاش کردی بی‌اهمیت باشی، ولی صدای بغض‌دارش شوکه‌ات کرد.
یه لحظه صورتش تغییر کرد.
دیگه اون برادر ساکت و خونسرد نبود. صورتش پر از نگرانی بود.

ولی تو لج کردی.

– «من بزرگ شدم. نمی‌خوام برام تصمیم بگیری!»

شوگا جلو اومد.
دستت رو گرفت.

– «داری خودتو نابود می‌کنی. این راهی نیست که انتخاب کردی!»

تو جیغ زدی:

– «ولم کن! ولم کن!»

بین کشمکش، یه لحظه کنترلشو از دست داد و پشت دستت خورد به صورتت.
نه خیلی محکم، ولی برای تو کافی بود که شکه بشی.
دستت رو گذاشتی رو گونه‌ات، و فقط زل زدی بهش.
صورتش پر از پشیمونی شد.
هیچ‌وقت تو رو نزده بود.
هیچ‌وقت.

تو دویدی توی اتاقت.
درو کوبیدی.
صدای ضربان قلبت توی سرت می‌کوبید. گریه‌ت گرفت.
بغضت شکست.
پتو رو کشیدی سرت و اشک‌هات سرازیر شد.

ادامه دارد .....
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم ( اخر)تو دویدی توی اتاقت. درو کوبیدی. صدای ضربان قل...

درخواستی جونگکوک موضوع : اسلاید دوم پارت اول در دل شب‌های سئ...

سلام ابنبات ها 🍭 حالتون چطوره من ادمین دومم میتونید منو دنیا...

بگو بهم چون بدجوری نیازش دارم ؟ مخاطب فقط تویی عشقمDadyمیدون...

رمان پارت ۲ عشق مخفیانه جونگ کوک زدی زیر گریه که راننده شروع...

شب گاهی انقدر ساکت می‌شه  که صدای نفسِ عشق رو می‌تونم بشنوم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط