آی مردم..
آی مردم..
یک مرد..
دستهایش خسته..
و دهانش ز خجالت بسته..
شرم از عمق دو چشمش پیداست..
شرم یک لقمهء نان..
دل از این غصه مشوش که اگر
دخترش فکر کبابی بکند..
و زنش فکر لباسی نو را..
چه کند؟!
غصهء اینکه مبادا فردا
دخترش ننگ نداند و نگوید پدرش کارگر است..♡♥
یک مرد..
دستهایش خسته..
و دهانش ز خجالت بسته..
شرم از عمق دو چشمش پیداست..
شرم یک لقمهء نان..
دل از این غصه مشوش که اگر
دخترش فکر کبابی بکند..
و زنش فکر لباسی نو را..
چه کند؟!
غصهء اینکه مبادا فردا
دخترش ننگ نداند و نگوید پدرش کارگر است..♡♥
- ۴۳۱
- ۰۵ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط