به خاطراتت بگو انقدر در دست و پای من نپیچند... امروز جلوی

به خاطراتت بگو انقدر در دست و پای من نپیچند... امروز جلوی همان نیمکت همیشگی زمین خوردم...
دیدگاه ها (۱)

وقتی دلم تنگ می شود روی تکه کاغذی مینویسم... شانه هایت... و ...

گاهی به جای دست و پا زدن و جان کندن، بگذار عشق آرام آرام کار...

ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺑﻮﺩ... ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻧﺒﯿﻞ پرازﻣﻌﺠﺰﻩ.... ﯾﺎﺩﻡ ﻫﺴﺖ ﺩﺭ ﺍﻭﻟ...

گذشت خوبی ام از حد به شک دچار شدند!!! به احترام کمی خم شدم، ...

سایه‌ی درختای بلند روی زمین سیمانی کشیده شده بود. هوا هنوز ب...

عصبانی مثه مردم_رها مثه ایران

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط