عاشق های قاتل

عاشق های قاتل

پارت7

《از زبان راوی》

رفتن خرید اول دخترا خرید کردن بعد پسرا خرید کردن
(از طلا،لباس،کفش،.....)
آمدن خونه
هانول:واییییییییییی چه روز فاکییییییییی بوددددددد واییییییییییی
هانا خفه شو بابا من باز چی بگم زدم ریدم
هانول:🤣🤣🤣
هانا:درد میمون اگه تو صبح جاخالی نمیدادی الان اینجوری نمیشد
می چا:بسه دیگه
هانول و هانا: بسه دیگهههه
سویون:بچه ها بهتره بس کنین و مامان داره صدامون میکنه برای شام
می یونگ:آره بهتره بریم
یارا:🤣🤣
یونی: چیه چیشده چرا میخندی؟؟!!!
می چا:اونا رو نگاه کنین🤣
هانول موی سره هانا رو میکشه هانا موی سره هانول رو میکشه
سویون:ایییییییییییی هانا هانول بس کنین الان همو میکشین ایییییییی من لباس سیاه ندارمممممممم
هانول:ایییییییییییی میکشمتتتتتتتتت
هانا:حتی تو خوابت هم ببینیییییییییییی
پدر د:بسه (با عربده)
پدر د:بیاین پایین شام
دخترا:چشم

کامنت یادتون نره 👍🏻
لایک هم همین تو ❤
بچه ها من وقتی ببینم لایک زیاده زود به زود پارت هارو میزارم
بای بای 👋🏻
دیدگاه ها (۰)

عاشق های قاتل پارت 8دخترا رفتن پایین و شام خوردن و بدون هیچ ...

آیدلت با زبون بی زبون گفته منو بخاطر تغییرم ترک میکنین؟خب .....

عاشق های قاتل پارت 6(بچه ها چون اینترنت ضعیف بود مجبور شدم ا...

بچه هااااا %مین الان از آرایشگاه آمدم بنظرتون طرحش خوبه ؟!!!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط