❤ ️

❤ ️
یک روز از همین روزها
دست خودم را میگیرم و
میبرم یک جای دنج!
اول سیلی محکمی به خودم میزنم
بعدش میگویم آرام باش دیوانه!
هیچ کس در هیچ کجای این کهکشان مسخره
به انتظار تو ننشسته است!!
با خودت کنار بیا
قبول کن که زندگی را
 بیش از حد احساسی اش کردی !!!
قبول کن که زندگی این همه احساس را
نمیداند چه کند!
تو محکومی !!
به جرم حمل احساس بیش از حد!

💕 @Love988 💕
دیدگاه ها (۱)

ऌई╬♚↶عمو حامد↷♔╬ईऌاینقدر آنلاین بودنش را چک نکنیداینکه مُدام...

و بهار آمد و این پنجره باز است هنوزو دلم تنگ و نگاهم نگران ا...

ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ ﺑﺮﻭﺿﺮﺑﻪ ﺍﺕ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ, ﺩﻝ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﺷﮑﺴﺖﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﺷﺖ ﺑﻪ ﻣ...

باران که بی امان وسط عید میباردگیر است دلش پیش زمستان و جدای...

ان لبخند پریسا که نبض حیات من بود محو شد چشمانش نمیخندید جدی...

پارت ۱۵کاکاشی که انتظارش را نداشت، شانه هایش یک لحظه لرزید.ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط