اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part73
اتاق ا.ت ساعت ۴ ظهر:
(ویو ا.ت)
هر چقدر که به جونگکوک زنگ میزنم جواب نمیده خدایا چیکار کنم اگه بیاد مامانم حتما بهش میگه
(ویو جونگکوک)
خیلی عصبانی بودم سوار ماشین ا.ت خیلی زنگ زد اما جوابش رو ندادم داشتم با سرعت میرفتم که یکی زنگ زد فکر کردم ا.ته خواستم قطعش کنم که اسمش رو دیدم پدر بزرگمه جواب دادم صداش خیلی عصبانی بو :
جونگکوک : چیزی شده که زنگ زدی؟
پدربزرگ/کوک : آره
جونگکوک : اتفاقی واسه شرکت افتاده؟ نکنه ورشکست شدیم؟
پدربزرگ/ کوک : دیشب کدوم گوری بودی؟؟؟
پوزخندی زدم
جونگکوک : پدر بزرگ زنگ زدی که اینو بپرسی؟
پدربزرگ/کوک : با چندتا دختر بودی ها؟؟
ها آخرش رو با داد گفت واقعا فهمیده چرا همه مییدونن
جونگکوک : پدر بزرگ آروم باش من...
پدربزرگ/کوک: تو قرار بود من رو سر بلند کنی نه اینکه با دخترا بخوابی
جونگکوک : من با هیچکی نخوابیدم فقطبا همین بوده
تند و عصبانی گفتم پدر بزرگم پشت گوشی یکم ساکت بود که فکر کنم داشت فکر میکرد
پدربزرگ/کوک : پس فقط با یه نفر بودی؟
جونگگوک : اره فقط یه نفر
پدربزرگ/کوک : پس حتما دوستدخترته
جونگکوک : نه نیــ...
پدربزرگ/کوک : از محافظ استفاده کردین؟
از حرفش تعجب کردم آخه چرا باد همچین سوالی بپرسه؟
جونگکوک : ن...نه
پدربزرگ/کوک : اگه حاملش کرده باشی...
جونگکوک : چی...
پدربزرگ/کوک : باید بریم خواستگاری
یهو پامو گذاشتم رو ترمز و وسط خیابون ترمز کردم از تعجب و شک داشتم شاخ در می آوردم
...
ادامه دارد🦋🕸
لطفا لایک هارو حداقل به ۱۵ برسونید🙏🏻
part73
اتاق ا.ت ساعت ۴ ظهر:
(ویو ا.ت)
هر چقدر که به جونگکوک زنگ میزنم جواب نمیده خدایا چیکار کنم اگه بیاد مامانم حتما بهش میگه
(ویو جونگکوک)
خیلی عصبانی بودم سوار ماشین ا.ت خیلی زنگ زد اما جوابش رو ندادم داشتم با سرعت میرفتم که یکی زنگ زد فکر کردم ا.ته خواستم قطعش کنم که اسمش رو دیدم پدر بزرگمه جواب دادم صداش خیلی عصبانی بو :
جونگکوک : چیزی شده که زنگ زدی؟
پدربزرگ/کوک : آره
جونگکوک : اتفاقی واسه شرکت افتاده؟ نکنه ورشکست شدیم؟
پدربزرگ/ کوک : دیشب کدوم گوری بودی؟؟؟
پوزخندی زدم
جونگکوک : پدر بزرگ زنگ زدی که اینو بپرسی؟
پدربزرگ/کوک : با چندتا دختر بودی ها؟؟
ها آخرش رو با داد گفت واقعا فهمیده چرا همه مییدونن
جونگکوک : پدر بزرگ آروم باش من...
پدربزرگ/کوک: تو قرار بود من رو سر بلند کنی نه اینکه با دخترا بخوابی
جونگکوک : من با هیچکی نخوابیدم فقطبا همین بوده
تند و عصبانی گفتم پدر بزرگم پشت گوشی یکم ساکت بود که فکر کنم داشت فکر میکرد
پدربزرگ/کوک : پس فقط با یه نفر بودی؟
جونگگوک : اره فقط یه نفر
پدربزرگ/کوک : پس حتما دوستدخترته
جونگکوک : نه نیــ...
پدربزرگ/کوک : از محافظ استفاده کردین؟
از حرفش تعجب کردم آخه چرا باد همچین سوالی بپرسه؟
جونگکوک : ن...نه
پدربزرگ/کوک : اگه حاملش کرده باشی...
جونگکوک : چی...
پدربزرگ/کوک : باید بریم خواستگاری
یهو پامو گذاشتم رو ترمز و وسط خیابون ترمز کردم از تعجب و شک داشتم شاخ در می آوردم
...
ادامه دارد🦋🕸
لطفا لایک هارو حداقل به ۱۵ برسونید🙏🏻
- ۵.۵k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط