نمی‌دانم که دلتنگی‌ام، برای چیست و

نمی‌دانم که دلتنگی‌ام، برای چیست و
دست‌هایم چشم‌انتظارِ دستانِ
کیست! در من کودکی دبستانی، تکیه
داده است «به دیوار» و مدام به آمد
و شدِ مردم نگاه می‌کند
دیدگاه ها (۱)

البته که انسان نباید خودش را محدود کند، ما زنده‌ایم که تجربه...

انگار که یک‌کوه سفر کرده از این دشت آن‌قدر که خالی شده بعد ا...

دنیا آن‌قدرها هم که می‌گویندبزرگ نیست، دیشب خوابت را همین نز...

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

شب‌ها که دلتنگی‌ام به اوج می‌رسد، سرم را رو به آسمان می‌گیرم...

مینویسم...این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط