پارت یازدهم

پارت یازدهم
در آغوش زندان
ته:جیمین راستی گردنت چی شده
جیمین :خب راستش(اثرات دیشب با یونگی)
ته میخنده و میگه:نکنه که(بچمون منحرفه)
جیمین:برو گمشو کثافت منحرف
جیمین:خب عاشق شدم دسته من که نیست دله دیگه کی میدونه کجا میره(جیمین هنوز نمیدونه ته با کوک تو رابطس)
ته:خب باشه ددیه خشن اووو(با خنده میگه)
جیمین:برو گمشو ایش منحرف
ته:خب باشه بریم سرکارمون الان رئیس میاد مارو جر میده
جیمین:راست میگی پس فعلا
و بعد میره
ویو ته
وای خداروشکر نفهمید که من کوک رو دوست دارم حالا ولش کن برم پیشه بانی
ویو نویسنده
ته میره پیش کوک و کنارش میشینه و باهاش حرف میزنه و بهش درباره ی اینکه 3 روز دیگه ازاد میشه میگه
ته:خب کوکی 3 روز دیگه ازاد میشی منم کارم تموم میشه بعدش میتونه برای همیشه کنار هم باشیم(الهی بچم نمی‌دونه کوک قراره ولش کنه)
کوک:ممنون خرس عسلیم من قول میدم تا اخره عمرم پیشت باشم(اره ارواح عمت)
و کوک ته رو بوس میکنه
سلام نانایی ها 👶🏻
ببخشید دیر شد پارت بعد رو چند ساعت دیگه میزارم چون الان میخام برم بیرون دوستون دارم
وای فکر کنم 2 پارت دیگه مونده تا بهتر شدنه داستان
یه اسپویل ریز کنم؟

ته میمیره
























شوخی کردم نانایی ها 👶🏻
ولی جدی پارت بعدی یه اسپویل میکنم
دیدگاه ها (۵)

پارت دوازدهمدر آغوش زندان ویو کوک وقتی ته داشت بهم میگفت 3 ر...

پارت سیزدهمدر آغوش زندان که یهو گوشی ته زنگ میخوره گوشیش رو ...

پارت دهمدر آغوش زندانپ. ت:خب راستشته:خب راستش چی؟پ. ت:درست ش...

پارت نهم در آغوش زندان ته :ممنون بابایی خیلی دوست دارمو بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط