ای صمیمی، ای دوست

ای صمیمی، ای دوست
گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام
می آیی...
دیدن چشم سیاهت
از دور
آب بر آتش دل می پاشد
آنقدر تشنه دیدار توام
که به یک جرعه نگاه تو
قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست تو را محتاجم....
دیدگاه ها (۳)

از ماهلکه ای بر پنجره مانده استاز تمام آب های جهانقطره ای بر...

درد عشق از تندرستی خوشترستملک درویشی ز هستی خوشترستعقل بهتر ...

خم ابروی توسر مشق کدام استاد استکه خرابات دلم در پی او آباد...

شعرهایم … مثڸ دوست داشتنت … هر روز تڪرار مےشود … و تڪرارش … ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط