پارت دوازدهم 🫀
پارت دوازدهم 🫀
ویو ات 👰♀️
صب با آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم .
یه دوش ۳۰ دقیقه ای گرفتم لباسمو پوشیدم بابام منو تا آرایشگاه رسوند خودم نه حوصله دارم فقط بخاطر اینکه عروسی پسر آقای کیم و دختر آقای مین هست باید به نحو احسنت باشه که یکی شک نکنه .
ویو داخل آرایشگاه ۳ ساعت بعد.
آرایشگر: وای عروس خانم حتما خیلی ذوق دارید که دارید ازدواج میکنید اونم با آقای کیم .
ات *یه لبخند فیک زدم *. امم آره. خیلی خوشحالم .
که مو هام رو کشید زنیکه اشکم دو اومد
آرایشگر: آخی دارید اشک شوق میریزید .
ات *آره جون عمت از درد توو هست *آره گفتم که خیلی ذوق دارم .
ویو ۲ سافت بعد .
ات .. آره دیگه من الان کاملا آمده هستم منتظر ته نشستم .
عه عجب شعری گفتم ها .
گوشیم زنگ خورد جواب دادم .
ات : سلام بعله ؟
ته : سلام بیا بیرون منتظرم .
ات باشه .
ته ویو❣️
ات که اومد بیرون محوش شدم خیلی خوشگل شده بود . چقد گوگولی خدای من .عه تهیونگ چی میگی برای خودت .
ات ویو 💝
بیرون که رفتم محو ته شده بودم با اون کت شلوار مشکی خیلی داماد تو از داماد بود که به ماشین تکیه زده بود .با گفتنش به خودم اومدم و در رو برام باز کرد ولی گفت
ته : هوا برت نداره دارن از ما فیلم میگیرن خراب کاری هم نکن .
راوی : ات که تازه فهمیده بود چه خبره موقع سوار شدن لپ ته رو بوسه زد که به ته حس جالبی القا شد . هر دو به سمت محل عکس برداری رفتن که عکاسی شروع شد برای اینکه همچی طبیعی باشه جلوی بقیه خیلی عاشقانه باهم صحبت میکردن .
عکاس: این صحنه خیلی خوبه بیاید فیلم تکمیل رو بگیریم آقای کیم همین طوری وایسید که غروب آفتاب هست درسته الان پیشونیتون رو به پیشونی عروس خانم بچسبونین و کم کم سرتون رو جلو ببرید و ایشون رو ببوسید .
عالییی شد
تهیونگ همه ی این کار ها رو انجام داد و فیلم نهایی رو گرفتن ولی ات از خجالت حتی سرش رو بالا نمی آورد .
ادامه پارت بعدی
ویو ات 👰♀️
صب با آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم .
یه دوش ۳۰ دقیقه ای گرفتم لباسمو پوشیدم بابام منو تا آرایشگاه رسوند خودم نه حوصله دارم فقط بخاطر اینکه عروسی پسر آقای کیم و دختر آقای مین هست باید به نحو احسنت باشه که یکی شک نکنه .
ویو داخل آرایشگاه ۳ ساعت بعد.
آرایشگر: وای عروس خانم حتما خیلی ذوق دارید که دارید ازدواج میکنید اونم با آقای کیم .
ات *یه لبخند فیک زدم *. امم آره. خیلی خوشحالم .
که مو هام رو کشید زنیکه اشکم دو اومد
آرایشگر: آخی دارید اشک شوق میریزید .
ات *آره جون عمت از درد توو هست *آره گفتم که خیلی ذوق دارم .
ویو ۲ سافت بعد .
ات .. آره دیگه من الان کاملا آمده هستم منتظر ته نشستم .
عه عجب شعری گفتم ها .
گوشیم زنگ خورد جواب دادم .
ات : سلام بعله ؟
ته : سلام بیا بیرون منتظرم .
ات باشه .
ته ویو❣️
ات که اومد بیرون محوش شدم خیلی خوشگل شده بود . چقد گوگولی خدای من .عه تهیونگ چی میگی برای خودت .
ات ویو 💝
بیرون که رفتم محو ته شده بودم با اون کت شلوار مشکی خیلی داماد تو از داماد بود که به ماشین تکیه زده بود .با گفتنش به خودم اومدم و در رو برام باز کرد ولی گفت
ته : هوا برت نداره دارن از ما فیلم میگیرن خراب کاری هم نکن .
راوی : ات که تازه فهمیده بود چه خبره موقع سوار شدن لپ ته رو بوسه زد که به ته حس جالبی القا شد . هر دو به سمت محل عکس برداری رفتن که عکاسی شروع شد برای اینکه همچی طبیعی باشه جلوی بقیه خیلی عاشقانه باهم صحبت میکردن .
عکاس: این صحنه خیلی خوبه بیاید فیلم تکمیل رو بگیریم آقای کیم همین طوری وایسید که غروب آفتاب هست درسته الان پیشونیتون رو به پیشونی عروس خانم بچسبونین و کم کم سرتون رو جلو ببرید و ایشون رو ببوسید .
عالییی شد
تهیونگ همه ی این کار ها رو انجام داد و فیلم نهایی رو گرفتن ولی ات از خجالت حتی سرش رو بالا نمی آورد .
ادامه پارت بعدی
- ۷.۸k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط